چهار دون بریتچی : پلیس ها همه جا بودن

نویسنده: tahamorad324

دیگه واقعا بدترکیب شدن! الان هرکس یه تیر شلیک کنه انگار دیوونه ای است که داره دیوونه های دیگه رو جذب کنه! باید یکی مردانگی بکنه و بیاد جلوی این پلیسا رو بگیره.
ولی کار از کار گذشته بن! نمیشه! ما از زمانی که  جیمی سازنده رفته کمبود تفنگ داریم.
بیاین این بالا دست از صحبت کردن بردارید! 
هر دو بالا می‌روند.
پلیس ها همه جا بودن. جوری که اگه وارد بریتچ می‌شدی انگار پایتخت آمریکا بود. همچنین بریتچ با اینکه هم اندازه نصف برلین بود ولی به مکان B یا مثلا مکان تبهکاران معروف بود ولی این اسم و رسم بعد از ۱۹۱۹ و جبران خسارت های جنگ اول جهانی تموم شده بود و از یاد ها رفته بود. 
افراد زیادی بصورت مخفیانه و از طریق پولشویی تبدیل به افراد بزرگ شهر شدند و نام دون را گرفتند و اساس سرمایه های اصلی بریتچ ، پول و اسلحه و نیروی کار، را تشکیل دادند.
البته وجود پلیس های زیاد در بریتچ و ترکیب آن با ذات سیاه و سفید بریتچ، بیشتر آنجا را به یک شهر ترسناک تبدیل کرده بود تا یک شهر امن. 
حتی وجود پلیس برای امنیت در بریتچ کافی نبود و خیلی ها عزیزان خود را بخاطر  اینکه طبقه پایین جامعه بودند یا مثلا کم کاری پلیس، از دست داده بودند. 
یکی از آنها فیوجر اوشندورف بود که با اینکه خود از طبقه کارگر جامعه بود ولی بخاطر اینکه پلیس دیر رسید همسرش یعنی السا اوشندورف رو از دست داد. می گویند اگر با خانواده خود به بریتچ بروید یعنی قدمی برای روانی شدن برداشته اید. 
فیوجر هم همین شد، او که در سال ۱۹۰۸ و در ۷ سالگی وارد بریتچ شد و در همانجا با السا ازدواج کرد و صاحب سه بچه شد، روز ها بیدار می‌شد و به تیراندازان و پلیسان فحش و ناسزا می‌گفت، به نقطه اوج عصبانیت رسیده بود البته این اتفاق جدید نبود و در سال ۱۹۴۲ رخ داده بود و ۸ سال ازش گذشته، او همچنین یک آهنگر برجسته بود و رشته مکانیک خوانده بود و ۴۹ سال داشت. سه بچه او که بعد ها با نام سه برادر اوشندورف شناخته می‌شدند ، عبارتند از آرنو ، لوییس و جوآن که در حال حاضر به همین ترتیب ۲۲ ، ۱۸ و ۱۷ سال سن دارند. برگردیم سر داستان
فیوجر وارد آهنگری شد و به سوی میزش حرکت کرد و وسایل را کنار زد، مقداری مس و سرب برداشت، نقره برداشت و بعد خیلی چیز های دیگه و با ترکیب آنها آیتم ای جدید برای بریتچ ساخت.
آیتم ای که با اینکه برای زمان خیلی خیلی جلوتر از خودش بود ولی با این حال باعث شد راه بریتچ وارد مرحله ای ترسناک از زندگینامه اش شود که به آن « فروش کلت دورف » می گویند...


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.