مفقودی ها : نفر بعدی کیه ؟

نویسنده: mahsaghezel99




بعد از چند دقیقه ساموئل خودش رو جمع و جور  کرد و با کمک کاترین بلند شد . همه مون حدس میزدیم که چی شده .
گیلدا گفت : سامئل . نگو که ....
ساموئل سرش رو به بالا و پایین تکون داد .
ایلیا روی دو زانو نشست با کف دست کوبید تو سر خودش  : پسر ، بد بخت شدیم . } ایلیا همیشه مسائل رو بزرگ میکرد ولی در این مورد همه موافق بودیم . (( بد بخت شدیم  )) 
ساموئل گفت : من و مامانم داشتیم شام میخوردیم که در زدند . مامانم بلند شد . در رو که باز کرد صدای ضعیف شوکر برقی اومد و پشت سر اون 3 تا شلیک .} کمی مکث کرد که بغضش رو بخوره  و ادادمه داد : با خودم گفتم  چند تا آدم هستن که با این روش آدم میکشن ؟ . از گوشه ی چشمم نگاه کردم . سه تا نگهبان بودن یکوشون نشست کنارم و گفت که از قدرتم خبر داره و نمیتونم هیچ غلطی کنم منم سعی کردم فرار کنم اما گرفتنم . اما  ناگهان ،  هر 3 تاشون بی هوش شدن منم فرار کردم .  اما جنازه ی مامانم نبود. }
از اونجایی که پدر ساموئل در بچگی ش اون و مامانش رو ترک کرده بود باید جایی میرفت . همه کلی سوال داشتیم و هیچ کس نبود که جواب بده . به نظر من که بقیه هم نمیتونن برن خونه ی خودشون .
گیلدا گفت : یعنی مامانت خودش رفته ؟ .
ارمیا گفت : آخه با عقل ، پس اون شلیک ها چی بود ؟
گیلدا شانه بالا انداخت . گفتم : همه بشینین یه کاری کنیم دیگه . }
ایلیا گفت : مطمئنی که کسی دنبالت نیومده ؟
ساموئل گفت : نه . جلوی در یه ون بود اما فکر نکنم کسی اون تو بود . اگر هم بود بی هوش بود ولی باز مطمئن نیستم . }
ایلیا گفت:  بیاین بریم خونه ی ما }
ارمیا گفت : اره هیشکی نیست که گیر بده}
ایلیا و ارمیا از اون بچه خر پولا بودن ولی مامان و باباشون خیلی حساس هستن .
گفتم : نه . اگه خونه ی ساموئل رو بلدن شاید خونه ی ما هم بلدن . }
ساموئل گفت : بریم خونه ی جسی .؟ }
گیلدا گفت : من مشکلی ندارم . بلاخره باید یه جایی بریم دیگه . }
همه راهی خونه جسیکا شدیم . تنها فردی که به جز خودمون از قدرت هامون با خبر بود و بهترین دوست ساموئل .

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.