انواع کتاب

چطور در داستان های کوتاه خود به جای "گفتن"، وقایع را به خواننده" نشان" دهیم

چطور در داستان های کوتاه خود به جای
۱۹ مهر ۱۳۹۹ Fatemeh Monfared

حتماً شما هم این جمله را بارها شنیده اید که در داستان نویسی باید به جای گفتن و گزارش دادن وقایع سعی کنید این رویدادها را به خواننده نشان دهید. در این مقاله به تفاوت "گفتن" و "نشان دادن" در داستان می پردازیم. 7 تکنیک که برای نشان دادن می توانید استفاده کنید ارائه می شود و در نهایت در این مورد بحث می کنیم که چه زمانی "گفتن" لازم است.

منظور از "نشان دهید، نگویید چیست؟

یکی از ارزشمندترین توصیه هایی که به هر نویسنده ای می شود شاید همین عبارت باشد. اما برای یک نویسنده داستان کوتاه این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند. تعداد کلمات محدود در یک داستان کوتاه به این معنی است که باید با دقت بیشتری بنویسیم. در یک داستان کوتاه 80000 کلمه برای توضیح و توصیف در اختیار نداریم، بلکه باید با تعداد کلمات محدود، مفهوم خود را به خواننده منتقل کنیم.

در رمان نویسی، جا برای گفتن و گزارش دادن وجود دارد، اما در یک داستان کوتاه، "نشان دادن" به ما کمک می کند تا با کلمات کمتری همان مطالب را منتقل کنیم. چند مرحله وجود دارد که می توانید برای تغییر نوشتار خود از "گفتن" به "نشان دادن" از آن ها بهره گیرید که در اینجا در مورد آنها بحث خواهیم کرد.

"همه چیز را به خوانندگان نشان دهید، به آنها چیزی نگویید." ~ ارنست همینگوی

چرا باید "نشان" دهید؟

"نشان دادن"، داستان های ما را زنده می کند. این کار به شخصیت های ما کمک می کند تا از صفحات کتاب خارج شوند و برای ما واقعی شوند. خوانندگان داستان ما خیلی سریعتر با داستان های ما ارتباط احساسی برقرار می کنند. وقتی ما "نشان" می دهیم، خوانندگان ما در صحنه شرکت می کنند. وقتی ما "می گوییم"، آنها فقط صحنه را مشاهده می کنند.

مثال 1: گفتن

شبی تاریک و طوفانی بود. کرکره ها در باد به هم می خوردند. سر و صدا مرد را بیدار کرد. از پنجره به بندرگاه نگاه كرد. باد می وزید، و قایق ها تحت فرمان باد بودند. قبل از اینکه خیلی دیر شود باید قایق هایی که در اسکله پلو گرفته اند را بازرسی کرد. یکی از آن ها در حال باز شدن بود.

مرد پنجره را باز کرد و سعی کرد کرکره چوبی را بگیرد اما نتوانست آن را ببندد. مرد دیگری، برادرش، وارد شد و گفت که باید از بیرون آن را بندند. باران شدیدی می بارید و او بارانی اش را برداشت. باد وزید و وزید. او قایق بادبانی را دوباره دید که بالا و پایین می شد و می توانست صدای برخوردش را با اسکله چوبی بشنود. احساس کرد باران سخت می بارد. فانوس دریایی بندر را روشن می کرد و به او نشان می داد که چقدر هوا خراب است. مردها چیزی را در آب دیدند. این پدرشان بود که در آب شناور بود. برادرش به سرعت به طرف آب دوید و مرد رفت تا پیامی را به نگهبان ساحلی مخابره کند.

مثال 2: نشان دادن

بهم خوردن کرکره ها او را از خواب بیدار کرد. باد شدید آنها را شل کرده بود. او پنجره را به سمت بالا کشید و سعی کرد کرکره هایی که مدام در حال تاب خوردن بودند را بگیرد، اما باد به او اجازه نمی داد.

"باید از بیرون بگریمیش،" کالین از پشت سرش گفت. "پدر رفته که قایق ها را بازرسی کنه. قایق بادبانی باز شده."

او دوباره سعی کرد کرکره را بگیرد، اما باد مانع اش شد. "لعنتی." بارانی اش را برداشت و به دنبال برادرش رفت.

در طول راه باران با ضربات بی امانش بر سر و رویشان می بارید. امواج متلاطم با بی رحمی تمام به ساحل ضربه می زدند. قایق بادبانی با ضربه دیگری به اسکله برخورد کرد و چیزی متلاشی شد.

کالین پرسید "بابا می بینی؟"

آنها به تاریکی خیره شده بودند در حالی که پرتوی نور فانوس دریایی بر روی آب سهمگین، ساکت و آرام می لغزید. امواج کف آلود با خشم تازیانه می زدند.

"اون چیه؟" جک سعی کرد بهتر ببینه.

لکه کوچک و قرمزی به سوی بالا آمد اما امواج آن را ناپدید کردند.

کولین فریاد زد "بابا!"

جک دوید تا نگهبان ساحل را خبر کند.

تفاوت مثال 1 و 2

1. ابراز احساسات به عنوان یک عمل

در مثال اول، فاصله بیشتری بین خواننده و داستان وجود دارد. ما درباره برادران و رابطه آنها با پدرشان بسیار کم می دانیم. در مثال دوم اقدامات آنها بیشتر احساسی و خاص است.

2. بر روی داستان خود زوم کنید

وقتی "خلاصه می نویسید"، راحت تر می دانید کدام جزئیات مهم هستند و چه مواردی را باید برجسته کنید.

3. نقطه نظر یکی از شخصیت ها را انتخاب کنید

نقطه نظر یک شخصیت به شما کمک می کند تا نوشتار خود را متمرکز کنید.

4. استفاده از حواس برای "نشان دادن" نه "گفتن"

در مثال اول، به ما گفته می شود که هوا چگونه است. در مثال دوم، تقریباً می توانیم آن را حس کنیم. باید سعی کنیم از کلمات دیدن، شنیدن، احساس کردن، بوییدن و لمس کردن خودداری کنیم.

5. در توصیفات دقیق باشید

باید مطمئن شویم که توصیفات ما دقیق کار می کنند. با جزئی نگری، می توانیم جزئیات را لایه بندی کنیم.

6. از کلماتی که برای "گفتن" استفاده می شوند خودداری کنید

وقتی از فعل"بود" استفاده می کنیم، به "گفتن" روی آورده ایم. همچنین در مورد افعالی مانند "هست" و "داشت" تجدید نظر کنید. کلماتی مانند "ظاهر شد"، "فکر کرد"، "تصمیم گرفت" و "به نظر می رسید" ، ما را به "گفتن" داستان مجبور می کنند. به جای آن از افعال قوی استفاده کنید. در این مثال از افعال "خیره شدن"، "باریدن"، "برخورد کردن" و ... استفاده شده است.

7. مکالمه

لحظه ای که شخصیت های شما شروع به صحبت می کنند، آن زمان است که آن ها زنده می شوند. گفتگو شامل کلماتی که با صدای بلند گفته می شوند، افکار درونی، زبان بدن و حالات بدن است.

 

تمرین

این جملات را از «گفتن» به «نشان دادن» تغییر دهید. می توانید از هر یک از ابزارهای ذکر شده در بالا استفاده کنید.

 

  1. شبی تاریک و طوفانی بود.
  2. ترافیک بدی بود.

 

این مطلب در آینده بروز رسانی می شود ...

مطالبی که در سایت "فصل یک" قرار می گیرند و همچنین امکانات سایت همه حاصل تلاش، صرف هزینه و وقت فراوان است. در صورتی که تمایل داشته باشید می توانید به سایت "فصل یک" به شیوه های مختلف یاری نمایید تا بتوانیم مطالب و امکانات بیشتری برای شما کاربران عزیز فراهم کنیم.

همیاری به فصل یک

"فصل یک" را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه کاربران    
0/2000
انواع کتاب