سفر به زمین 2 : فصل دوم

نویسنده: mostafakosari254

-اینه که گرداب های گازی که فقط نیروی جاذبه قوی ساهچاله ها متونه اونا رو به دام بندازه رو شناسایی کرده. 
جسیکا بازم مثل همیشه از فرصت استفاده کرد و هوش سرشارش در مورد نجوم را به رخ پدرش کشید.این یکی از معدود کارهایی است که از آن لذت میبرد.او نیز باید مثل برادرش از مدرسه می آمد ولی چند روز به خاطر مراقبت از مادرش مدرسه نمیرفت و این آخرین روزش بود و باید از فردا میرفت مدرسه. 
نیل سری خاراند و با لحن نسبتا تندی به مسخره گفت:عزیزم میدونیم تو باهوشی.
 نیل واقعا به دخترش حسودی میکرد،ولی اورا دوست داشت؛کیه که بچه به آن آرامی را دوست نداشته باشد.
 جسی(مخفف جسیکا)مردمک آبی اش را در حدقه چرخی داد و سیب از یخچال برداشت و از آشپزخانه خارج شد. 
نیل به مارتین نگاه کرد و گفت:پسرم برو لباست رو عوض کن و بعدش بیا تا ناهار بخوریم.به خواهرتم بگو.مارتین لبخند زد و سرش را تکان داد و او نیز از آنجا خارج شد.نیل و کارول تنها شدند.کارول گفت:نیل خواهش میکنم.به مارتین و جسی فکر کن.حداقل به خاطر اونا نرو.اون هنوز کوچیکن.به پدر احتیاج دارن.اگه تو مثل دفعه قبل شانس نیاری چی؟ 
همین که نیل خواست پاسخ دهد مبایلش زنگ خورد و ... .
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.