تارنو سیتی : فصل۲ جعبه

نویسنده: www_Nobaghi

یکی از اون ها به طرف میاد و یقه پیرهنم رو میگیره و میگه:














_ سریع از اینجا برو














موقع حرف زدن تفاش روی صورتم می پرید. شانس آوردم ماسک زدم اعصابم به هم میریزه و مشتی نثارصورتش می کنم روی زمین میوفت دو نفر دیگه از زدن پیرمرد دست بر می‌دارند و به من نگاه می کنن.














یکیشون که کمی چاق بود چاقویی از جیبش در میاره و به طرفم حمله ور میشه پا به فرار میزارم دنبالم میاد یک لحظه روی هوا معلق میشوم و بعد با بازو روی زمین میفتم روی چمن های بلند و زردرنگ پارک.
پسری که دنبالم میکرد چاقوشو برای ضربه زدن به من بالا برد،برای نجات دستامو به اطراف پرتاب کردم.دستم به سنگی خورد و سنگو برداشتم و بالای سرم نگه داشتم.چاقو به سنگ خورد و با شدت به درون زمین فرو رفت.
بلند شدمو دویدم سمت پیرمرد؛دیگه هیچ یک از اون جوونا اونجا نبودن و پیر مرد با صورتی کبود ایستاده بود و منو نگاه میکرد.
با صدایی گرفته و خشک بهم گفت:
_پسرم تمام پولمو اون جوونا گرفتن میشه ۱۵ تین¹بهم بدی؟
دستی توی جیب شلوار جینم میکنم.کلا ۱۰ تین داشتم. به پیرمرد میگم:
_قربان من فقط ۱۰ تین دارم میخواین؟
_آره پسرم دستت درد نکنه.
دستشو دراز میکنه و جعبه ای چرمی به من میده و سپس باشور و اشتیاق و لبخندی روی لب ادامه میده:
_بیا بجای اون ۱۰ تین اینو ازم قبول کن فقط نزار کسی بجز بهترین دوستت از وجود این جعبه خبردار بشه.
تشکر میکنم و برمیگردم به طرف خونه.
                   ☆☆☆
روی تختم میشینم و در جعبه رو باز میکنم.نقشه شهر تاشده توی جعبه بود.باخودم میگم اینکه اصلا جای ۱۰ تین نمیگیره چه چیز مسخره ای به ۳ تین هم نمی ارزه.
تای نقشه رو باز میکنم تا حد اقل نگاهی به شهر بندازم.تا بازش میکنم صدای بوق ماشین ها بلند میشه،خونه های شهر سه بعدی شده،ماشینا و آدما ۱۰۰۰ برابر کوچیکتر درحال حرکتند....
**********************************
۱.واحد پول تارنو سیتی 

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.