?わたしは、?あなたを愛しています

?わたしは、あなたを愛しています? : ?わたしは、?あなたを愛しています

نویسنده: Emma

من و ۴ تا خواهرام اومده بودیم به ساحل مه تفریح کنیم ، من بالای درخت بودم و به اب خیره شده بودم ک یهو صدای پسری رو زیر درخت شنیدم، انگار داشت حرف میزد.همینجوری ک داشتم گوش میدادم شاخه شکست و منم افتادم ...چشمامو باز کردم احساس چیز نرمی زیرم میکردم سرمو اوردم پایین و دیدم افتادم رو همون پسری ک داشت با تلفن حرف میزد...
*جیغ زدن
نورمن :هوی دختر نمیخوای از روم بلند شی؟-_-
من : خ...خیلی ببخشید!
*پا شدن
من:ح‌‌...حالتون خوبه؟
نورمن : اره خوبم ...خودت خوبی؟
من : ا...اوو خوبم...
کلارا:چیشده اما؟حالت خوبه؟
من: اره خوبم...
مرینت:این پسره کیه؟
من:خوب من بالای درخت بودم ک درخت شکستو افتادم روی این پسر
میتسو: تو افتادی روی یک پسر؟
کلارا : با چه حقی داری به خواهرم نگا میکنی؟-_-?
نورمن : چی؟
کلارا:*درست کردن چکش یخی
*زدن به پسره
کلارا : پسره منحرف به خواهر عزیزم من داش زل میزد!?
کاترین : زدی پسررو زخمی و بیهوش کردی.
کلارا:واقعا؟مشکل خودشه
*رفتن
تو حالت خمار بودم و هیچی نمیفهمیدم ک یهو ۴ پسر دیگ اومدن سر پسر زخمی ...
?قسمت اول?
?اشنایی اما با نورمن?
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.