اردوی بی بازگشت

اردوی بی بازگشت

taha1386 نویسنده : taha1386 در حال تایپ

داستان های مشابه

عرق از سر و روی ام جاری شده بود کلاهم را از سر برداشتم نگاهم ...

آمد ، ماند ، رفت.

کلمات علیه کرونا

چند هفته ای بود که خوب غذا نمی خورد. با دوستانش نمی چرخید، دیر به مدرسه میرفت یا حتی روز هایی در هفته مثل دوشنبه ها و چهارشنبه ها به مدرسه نمی رفت و هر وقت پدرو مادرش به دنبالش میرفتند او را کنار خانه ی متروکه ی خیابان شماره ی هفت پیدا می کردند...
ژانرها: داستان کوتاه / ماجراجویی
تعداد فصل ها: 1 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.