لب ساحل

معموریتمون : لب ساحل

نویسنده: soltaniabbas238

فردا تولد پریساس و روز مشخص شدن هویت آرتین هنوز تو شمالیم قراره شب حرکت کنیم

رویال:ارتین شغلت چی بوده؟

و همین جمله باعث بود که خشم آرتین بیدار و عصبی شه و ١*٢*٣ و گروپــــــــــــــ

+هوی مگه در سرد خونس؟!

رویال:م....مگه من چی گفتم؟

+هیچ بیخی الان میرم پیشش ببینم چه مرگشه

+ژاکتم رو برداشتم برداشتم و رفتم لب آب روی یه سخره نشسته بود رفتم کفشام رو در آوردم و نشستم لب آب

+چرا هر دفعه ازت سوال میپرسن فرار میکنی

_فرار نمیکنم

+چرا،بعضی وقتا هوا خوردن اسم دیگه ی فرار کردنه و همه باهاش خودشون رو گول میزنن

_واقعا

+منم با این کار همیشه خودم رو گول میزنم

......._

+فردا یه جایی دعوت شدیم باید بیای حتما خوش میگذره بهت

_ممنون

+آها راستی جناب سرهنگ نگران نباش من یکی میشناسمت

و یه پوزخند زدم رو رفتم سمت ویلا

ارتین:)(:

هنوز تو تعجب بودم یعنی این دختره از کجا منو میشناخت

یه جوری بود خیلی مرموزه باید سر از کارش در بیارم یهو گوشیم ویبره رفت از طرف خودش بود

_فکر فضولی تو کارم رو از سرت بیار بیرون مستر

یهو عصبی شدم بلند شدم و فریاد زدم یهو زیر پام لیز خورد پنج

دیقه بعد داشتم یخ میزدم یهو یه چیزی اومد تو ذهنم

+نکنه این موجود مرموز دراکولایی چیزی باشه

_میخای دیگه بهم بگو یه سر دو گوش

یه پتو داد دستم انداختم دورم

_پرت شدنت خیلی جالب بود.......اوم حالا سالم هستی؟

+نمیخاد تو یکی جوش منو بزنی بچه نگران نباش در قید حیاتم

جیوا:)(:

اه اعصابم رو خورد کرد پسره ی خودخواه مغرور حقشه میزاشتم قندیل ببنده

پنج ساعت گذشته و الان ساعت ١۰ با اعصابی داغون رفتم دم اتاقش و یهو درو باز کردم و گفتم هوی جناب........

لخت وایساده وسط اتاق و موهاش مثل کمد من توهم توهم بودن

حواسم نبود ولی دوباره شدم همون جیوای سابق یه سوتی زدم

و گتم

+اوففففف هیکل رو داداش

یهو کوبیدم رو دهنم و ب تعجب به آینه ی روبه روم نگاه کردم
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.