دختر بذل گو و مغرور : عنوان

نویسنده: hananedehghan99

خب اینا دیگ گزینه اول و انتخاب کردن و شروع کردن دوبارع هر هر خندیدن اخرشم مثع همیشع ایجوری تموم شد ( وای دختر مردم ع خندع ، تا حالا ت عمرم انقد نخندیدع بودم ، اوووووف تا حالا اولین بارع همچین دختری میبینم و....)
همیجوری داشتن ادامه میدادن ک پریدم مثع قاشق شستع شده⁦ ☺️⁩ وسط حرفشونو گوفتم : باااااااااوشع باواااااا فمیدم خودتون و خسع نکنین ??
حرفم ک تموم شد ی دخترع با قدی تقریبا ۱۷۰ اینا وزنش میخورد ۵۰ باشع دختر ریز نقشی بود ، چشای مشکی ب رنگ آسمون شب ، صورت سفید رنگ و تقریبا گردی داش ، ابروهای کمی کمونی مشکی ، مژه های بلند ، موهای ب رنگ شب ، بینی تقریبا عملی ، آرایش ملیحی داش ک صورتش و ناز کردع بود  ،  بهش میومد دخترع مهربونی باشع اومد کنارم و گف : سلام عزیزم خیلی از اشنایید خوشالم دختر خیلی باحالی هسی ، اسم من ملیکاس همه ملی صدام میکنن ، فک کنم اینک بخوایم وارد اکیپمون بشی از چهره هامون مشخص باشع اکیپمون هشت نفرس و هممون دختر خالع پسر خالع ایم اما وجود کسی مثع شما رو ب شدت کم داریم 
وقتی صبتاش تموم شد نگاه منتظرش و دوخت ب چش و چالم 
منم با صورت جمع شدع گفدم : باو این چ طرز صبتع ، من با رفتگر محلمونم ایجوری صبت نمیکنم مگ داری با دبیر دینیت میحرفی ? تا اینا رو گفتم شروع کردن خندیدن بعدشم ملی ی نفس عمیق کشید و گف : وای از دست ت دختر خیلی خوبی ، خیالمم راحت کردی خودمم اونجوری معذب بودم 
منم نا زنی ⁦☺️⁩ نکردم و دسم و انداختم دور شونشو چسبوندمش ب خودم مثع ی مرد عاشخ شروع کردم صحبتیدن : اخ عشخ منی ک ت دختر ، حالا در مورد وارد شدن ب اکیپ و اینا بگم ک فقط بخاطر ت میاماااااا از بس ع چش و چالع رنگ شبت خوجم اومدع منم بهتون افتخار میدم و قبول میکنم مغرورم خودتونید ??
ب همین منوال مثع همیشه خندیدن و ملی یکی یکی شونو شروع کرد معرفی کردن : ( دختر اولی ک اسمشم نازی بود ، ی دختر با موهای بِلُند بود ، چش و چال آبی داش پدر سگگگگ??، دماغ عملی و لبای نسبتا درشت 
دختر دومی کلا شرقی بود مشکی مشکی با پوست نسبتا گندمی اسمشم نفس بود . تا اسمش و گف بلند پریدم وسط حرف ملی و گفدم رو ب نفس : اوف پ همونی ک دلیل نفس کشیدن من بوووو ت یییی؟؟؟؟ بیا ، بیا بغل خالع ببینمت خوجلع?
همشون خندیدن ب غیر اون گودزیلا پوزخندیع ) 
(دوبارع ملی ب معرفی کردنش ادامع داد : تا رسید ب جمع پسرا ،
پسر اولی بعدا فمیدم اسمش پویانع ، پسر مهربون و خوبی بود ب نظرم البتع درسع ولی من کاااری باش ندارم بگماااا 
پویان تقریبا شبی پسرای غربی بود موهای مایل ب بِلُند چشای سبز و پوست سفید و اینا ، پسر بعدی ک اسمش مهرزاد بود کاملا شرقی بود ، رسیدیم ب گودزیلا پوزخندی ، ملی با مکث شروع کرد : این آقای جیگر و بداخلاقم ک میبینی اسمش آرادع 
تموم صول صحبت ملی با جدیت واخم ظریفی ب صورت آراد خیرع شدع بودم  ‌.
موهای پرپشت و مشکی داش ک ب حالت خاصی کمی رو پیشونیع متوسطش ریختع بود و ایجوری شبیع پسرای س چار سالع تخس شدع بود . چشمای ب شدت سیاه ک ی برق و جذابیت مخصوص ب خودش و داش ک بینندع خیلی سخت میتونس ازشون دل بکنه ، اوووف قدش تقریبا بیس سانت از من بیشتر بود هیکل ورزشکاری و چار شونه ای داش ک ب شدت خوشتیپش کردع بود ، یادمع اون وسط مسطا ی لبخند ریز ب ملی ک مثع خواهرش هسااااا خودع ملی گف حالا اصن ب من چ در کل می‌خوام بگم لبخند و ک زد دو تا چال خوشگل رو گونه هاش افتاد م جذاب ترش میکردن ، بینی قلمی و لبایی ک خدادادی سرخ بودن و دشت داش ، هیزم خودتونید بلااخرع نگام افتاد دیع 
وقتی از مبحث بررسی کردنش اومدم بیرون دقت کردم دیدم هر دومون داریم با اخم و جدیت همدیگر و تجزیه و تحلیل میکنیم بقیه ام ساااااکت داشتن ب ما نیگا نیگا میکردن ورپریدع ها ? 
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.