جیکوب جکسون:من یک جکسون هستم : فصل چهارم:خانواده عمو

نویسنده: amirkateb06

ماشین به راهش ادامه داد
عمو جیمی همانطور پشت فرمان درباره جکسون ها میگفت تا بالاخره به یک عمارت اشرافی رسیدند
یک ایفون با سه دکمه کنار درب بود
زنگ طبقه اول رازدند و لحظاتی بعد یک پسر که به نظر می آمد مثل جیمی 15 ساله باشد به استقبال آنها آمد
وارد شدند
به جیکوب گفت:سلام
تو باید جیکوب باشی
من جورج هستم
پسر عموی تو
جورج موهای مشکی زیبایی داشت و یک تیشرت سبز آبی زیبا به رنگ چشمان جیمی تنش بود
یک شلوار سبز هم پوشیده بود و چشمان آبی رنگش زیبایی اش را بیشتر میکرد
چند دقیقه بعد دختری که قدش از جورج کوتاه تر بود جلو آمد
به جیکوب سلام کرد و گفت من جورجیا هستم
14 سالمه و دختر عموی تو هستم
جورجیا قدش کمی از جورج کوتاه تر بود و لباس هایی شبیه لباس های جورج داشت
مو و چشم های همرنگ جورج داشت و یک تفاوت که با جورج داشت این بود که یک عینک دایره ای داشت
جیکوب و جورج خیلی زود با هم صمیمی شدند
جیکوب با زن عمو جنیفر هم آشنا شد و در نهایت به اتاق جرج رفتند
در طبقه سوم یک اتاق خیلی بزرگ بود که مال جورج بود
یک تخت خواب دو طبقه گوشه اتاق بود که به گفته جورج در ابتدا یک طبقه بود اما به دلیل اقامت چند روزه جیکوب در آنجا آنرا با یک تخت دو طبقه عوض کردند
جیکوب:من طبقه بالا رو میخوام
جورج:باشه
جیکوب:راستی چرا اسم همه جکسون ها با (جیم) شروع میشه
جورج:بابام میگه روی پدربزرگ پدربزرگ پدربزرگ ما یه طلسم اجرا کردن که اگه کسی از جکسون ها نامش با غیر از جیم شروع بشه میمیره و هدفش از این کار این بوده که بالاخره یه روز نسل جکسون ها منقرض بشه
جیکوب:خیلی مسخره است
حتی اگه همه اسم هایی که با جیم شروع بشه تموم بشن دوباره یه اسم قدیمی رو روی بچه ها میزارن
جورج:اینطور نیست
جیکوب:چطور مگه
جورج:اگه کسی از اسمای تکراری استفاده کنه باز هم بچش میمیره
جیکوب:مدرکی نیس که این واقعی باشه
جورج:چرا
از زمان انجام اون طلسم تا به حال صد و هفتاد تا جکسون مردن!
جیکوب:راهی نیس که بشه این طلسمو شکست؟
جورج:چرا
جیکوب:چه راهی؟
جورج:هر خاندان یه نماد داره و نماد جکسون ها یه شمشیره که بر اثر اون طلسم نصف شد
اون جادوگر که اسمشو نمیدونم نصفه ی بالایی شمشیر رو با خودش برد و فرار کرد
و میگن که اگه شمشیر خودش رو به عنوان سلاح یک جکسون انتخاب کنه و اون جکسون بتونه شمشیر رو تکمیل کنه این نفرین برداشته میشه
جیکوب:درباره سلاح ها و جادو ها بیشتر بگو
جورج:ما 5 نوع سلاح داریم:
شمشیر ها
سپرها
تبرها
خنجرها
و نیزه ها
که هر کدومشون جادو های خاصی رو دارن
هر کسی تو 15 سالگی به وی اسکول میره و اونجا هر سلاح صاحبشو بین ترم اولی ها انتخاب میکنه
کمی مکث میکند و ادامه میدهد:وی اسکول مسئولانی داره که میرن به سرزمین های مختلف و دانش آموزا رو به وی اسکول میبره
پدر منم توی همون واحد کار میکنه
و چون باهات نسبت فامیلی داره 5 روز زودتر اومد سراغت که تو 5 روز اینجا باشی
ما سه دسته جادو هم داریم:
ورد ها
جادوی اشکال
طلسم وسایل
وردها جادو هایی هستن که با بیان کلمات اجرا میشن
جادوی اشکال جادو هایی هستن که وقتی برای اجراشون روی هوا اشکال و متون رو میکشیم اجرا میشن
و طلسم وسایل هم که سخت ترین دسته هستن اینطورین که یه وسیله رو برای کار خاصی طلسم میکنیم
خب جدا از اون ما 20 نوع مهارت داریم
مهارت ها جادو هایی هستن که جادوگر ها از بدو تولد دارن
جادوگر ها در دسته های تک مهارته
دو مهارته
و سه مهارته هستن
ولی تو با بقیه فرق داری چونکه همه 20 جور مهارت رو داری!
جیکوب:اون 20 تا مهارت چیا هستن؟
جورج:
پورتال باز کردن/تله پورت
پرواز
سپر
کنترل جاذبه
نامرئی شدن
ذهن خوانی
نفس کشیدن زیر آب
سرعت
قدرت
ترمیم آسیب های فیزیکی/شفا بخشی
تغییر چهره
دریافت مواد و فرمول ها از وسایل و غذا ها
امواج صوتی
امواج تصویری
کپی گرفتن/چند شخصیته
زبان حیوانات
کنترل ذهنی
رفتن به خواب دیگران
کنترل زمان
تبدیل شدن به حیوان
ادامه دارد...
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.