نوجوان باش be a teenager : قسمت 8 : الماس باش 

نویسنده: Honey_Brown

* لطفاً برای مطالعه این قسمت ابتدا داستان های قبل را مطالعه کنید . 
 ادم های مهربان احمق نیستند ....
اونا فقط فکر میکنن همه قلب خوبی دارن :)

همه میدونیم ..... 
سازمان ملل متحد رسماً نوجوانی را به عنوان
دوره بین 10 تا 19 سالگی تعریف می کند . 

در قسمت های قبل ...
درباره چهار دسته از انسانها
انسان های سمی
انسان های لاشخور 
انسان های شیشه ای 
غیر انسانها 
و اسیب هایی که به نوجوانان میزنن صحبت کردم . 
البته این اسیب ها فقط مربوط به نوجوان نمیشه و می‌تونه بقیه رده های سنی رو هم شامل بشه .

اما بیشتر اوقات اثار اسیب های این انسانها روی نوجوانان بیشتر دیده میشه . 
در قسمت های قبل بعد از معرفی این انسانها راهکار هایی که به عنوان یک نوجوان تونستم جلوی اسیب های این انسانها رو در زندگی ام بگیرم صحبت کردم ..... 

 و اما ...
حالا راه حل من ...... 
با وجود انواع غم در جامعه
با وجود انسانهای مختلف 
با اخلاق های مختلف در جامعه
با وجود سختی های مختلف 
و با وجود هزاران مشکل رنگارنگ در جامعه 

برای ساختن بهترین دوران نوجوانی چیه ؟
به طور خلاصه بگم ... 
من الماس بودن انتخاب کردم و برای ساختن بهترین زندگی نه تنها در دوران نوجوانی بلکه در همه مراحل زندگی تصمیم گرفتم تبدیل به الماس بشم .
الماس در تعریف کلی زغال سنگی هست که فشار خوبی رو تحمل کرده و به الماس تبدیل شده .....

من شش سال از دوران نوجوانی ام میگذره ...
وقتی به گذشته میرم ...
به شش سالی که نوجوانی بودم ...
واقعا هیچ پشیمانی ندارم 
به خوبی اون شش سال برای خودم ساختم
اما .... 
من در اون شش سالی که نوجوان بودم
همیشه خیلی بیشتر از ظرفیت افراد بهشون توجه میکردم هیچ فرقی انسانها برام نداشتند و به بزرگ تر از خودم یا کوچیکتر یا همسن خودم هیچ وقت اسیب نرسوندم یا حداقل تلاش کردم اسیب نرسونم .
حواسم به رفتار ، گفتار و انسانیت ام باشه ...
اما بعد از چند سال ... 
اروم اروم که بزرگ شدم 
انسانها برای خودم دسته بندی کردم . 
انسان هایی با ذات خوب و بد رو در ذهنم دسته بندی کردم . 
 بعد دسته بندی هایی که بر اساس ذات هر شخص انجام داده بودم ... 
اومدم و روی انسانها اطرافم
فامیل 
خانواده
دوستان
بررسی کردم ...
بعد از چند ماه به این نتیجه رسیدم که .... 
شخصیت و اخلاق غیر انسانهای فامیل اصلا به من نمیخوره و از اونجایی که دوران نوجوانی دوران مهمی بود برام تصمیم گرفتم رفت و امد ام رو با اونها کم کنم ....
بعد از بررسی فامیل ... 
اومدم سراغ بررسی خانواده ام 
افراد خانواده هم گاهی اوقات حتی خودم رفتار غیر انسانها رو انجام می‌دادیم
پس سعی کردم که افراد خانواده رو راهنمایی کنم و بیشتر مراقب رفتار خودم هم باشم و رفتار های مثبت خانواده رو یاد بگیرم .

بعد از بررسی فامیل و خانواده ...
به تازگی .... 
اومدم سراغ بررسی دوستان
خوب من کلا دوستان زیادی ندارم البته وقتی کوچکتر بودم دوستان زیادی داشتم اما وقتی با نظرات و رفتار های دوستانم مخالفت کردم و از اونها انتقاد کردم هر روز کمتر و کمتر و کمتر شدن ... 
در حال حاضر با چهار نفر دوست هستم .
بعد از این که دیدم دوست ندارم با فامیل رفت و امد زیادی داشته باشم تصمیم گرفتم که تمرکز ام رو بذارم روی دوستانم و وقت و توجه خودم رو به جای فامیل بیشتر صرف اونها کنم ... 
با اونها به تفریح برم ..
با اونها بخندم ... 
با اونها جشن تولد بگیرم .... 
خلاصه که بین چهار نفری که باهاشون دوست بودم .... 
دو دوست صمیمی ام رو جایگزین فامیل در قلب ام گذاشتم . 
حالا بعد از بررسی دوستانم .... 
متوجه شدم دوستانی که از دسته انسان های
شیشه ای و غیر انسانها باشن دارم ... 
پس تصمیم گرفتم که رفت و امد ام رو هم با دوستانم کم کنم و به حداقل برسونم و اونها رو که
جایگزین فامیل در قلب ام گذاشته بودم به بیرون هدایت کردم :) 

این که میگم به بیرون از قلبم هدایت شون میکنم و رفت و امد رو به حداقل میرسونم .... 
در واقع این انسانها رو باهاشون به طور کامل قطع ارتباط نمیکنم ...
ولی خودم رو براشون کمرنگ میکنم و ممکنه حتی اونها هیچ وقت نفهمن که من رو از دست دادن :)
خلاصه که دوباره فضای قلبم خالی شد و تنها شدم .... 
بعد از چند روز فهمیدم زندگی من مثل زغال سنگ شده ... 
زغال سنگ در واقع سوخت رایجی است که در بسیاری از خانه ها و حتی در صنایع بزرگ استفاده می شود. 
به همه غیر انسانها اطرافم که ... 
شامل فامیل و دوستان میشدن 
بیشتر از ظرفیت شون بهشون توجه کردم 
قلبم سر این غیر انسانها سوخت شد 
تبدیل شد به سوخت رایج غیر انسانهای زندگیم :)

شبیه زغال سنگ شد نه ؟! 
تازه بعد از مدت ها فهمیدم .. 
درسته که پشیمانی از دوران نوجوانی ندارم .
و این دوران تا اینجا برای خودم خوب ساختم .
و از این دوران لذت بردم و نهایت استفاده کردم .

اما دربارش که فکر کردم از زغال سنگ بودن خوشم نیومد ...
دوست ندارم سه سال و ده ماه که از دوران نوجوانی برام باقی  مونده زغال سنگ باشم ....

با خودم فکر کردم 
دیدم که دیگه تا الان فشار خوبی رو تحمل کردم ....
وقتش نیست الماس بشم ؟ 
پس الماس بودن رو انتخاب کردم .
انتخاب کردم که سه سال و ده ماه باقی مانده از دوران نوجوانی ام به الماس تبدیل بشم حتی نه تنها دوران نوجوانی بلکه دوست دارم کل دوران زندگی ام رو الماس بمونم :)

نوجوان عزیز امیدوارم اگر تو هم مثل من در دوران زغال سنگ بودن به سر می‌بری از غفلت بلند شی زیاد فشار تحمل کردی وقتشه الماس بشی :)

دلم گرفته
از این زمانه ی پر از نیرنگ وفریب آدمها
وقلم قاصر است از ناگفته ها.....
انسان نماهایی پنهان شده در 
پس صورتکها......! 
به راستی به دنبال چه هستیم؟
وخدا..........!
گاهی فراموش شده از یادها 
وشیطان......!
لانه کرده به جای عشق در دلها 
ودل.......! 
ای کاش
بجای صورتک فقط آدم بود 
فقط آدم.......

در کل بعد از همه اینها .... 
فقط میخوام بگم همه توی این دنیا به نوعی تنها و ناراحتن 
و اگر ما بدونیم که همه مثل ما تنها هستن و رنج میبرن
امیدوارم بتونیم جامعه ای بسازیم که بتونیم کمک بخواهیم :)  
و وقتی حالمون بده و شرایط برامون سخته بگیم که همه چیز سخته
وقتی دلمون برای کسی تنگ شده بگیم دلتنگیم
همش هر اتفاقی که در زندگی ات میفته همه میگن تقصیر توعه ولی نیست 
لطفا خودتونو سرزنش نکنید
این طبیعیه که گاهی عقب بکشید 
برای همین داستان مینویسم تا بتونم منبع کوچکی از انرژی شما باشم و امیدوارم این نوشته ها فقط
خوانده نشه و بهش عمل کنید
و از اعماق جمله ها ام رو درک کنید .  
چقدر خوب میشد اگر غیر انسانها دوباره انسان میشدن  
چقدر خوب میشد اگر همه دست از جنگیدن بر می‌داشتیم و به هم عشق می ورزیدیم . 

نوجوان ها !
اگر شاد هستید ولی ارزویی ندارید این اوکیه ، اوکیه که ارزویی ندارید
سن ، ملیت ، دین و زبانی که حرف می‌زنید اینا هیچ کدام مهم نیست 
یادتون باشه به دنیا اومدیم تا واقعی باشیم نه ایده ال  
معصوم و ساده بمونید 
ولی .... بزرگ ارزو کنید 

اینقدر بزرگ که فراتر از تواناییتون باشه و میزان توانایی تون افزایش بدید و براش تلاش کنید :) 
بهتون افتخار میکنم :) 



نویسنده :  Honey.Brown

*منتظر نظرات هستم*
منتظر قسمت بعد باشید :)
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.