من عصبانی هستم چون...

من عصبانی هستم چون... : من عصبانی هستم چون...

نویسنده: parisa_gorji

من عصبانی هستم چون فریاد هایم را نمیشنوی.
چون صدای تپیدن قلبم برای تو را گوش نمیکنی.
چون اشک هایم را با دستانت پاک نمیکنی.  چون...
شاید بی احساسی...
شاید هم گوش هایت را گرفته ای...
بعضی وقت ها شک میکنم که قلب داری. شک میکنم که معنای عشق را میدانی ؛ شاید هم من نمیدانم. انگار در آسمان ها دنبالش میگردم. آخر خودت به من گفته بودی عشق، یک چیز زمینی نیست ؛ من هم برای همین لابه لای ابر ها دنبالش میگشتم که ناگهان در کنار رنگین کمان تو را دیدم.
من عصبانی هستم چون چشمانم فقط چشمان تو را میبیند.

چون گوش هایم فقط صدای قلب تو را میشنوند.
اگر برایت مهم است؛ بیا...
شاید در آغوش تو دیگر عصبانی نباشم :)
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.