قسمت: ۱

خون آشام : قسمت: ۱

نویسنده: ALAI

در سال" ۱۹۹۱ " پسری نوجوان به نام ویلیام آلن در سن ۱۵ سالگی خود فهمیده است، پدر و مادره خود خون آشام هستند، او با پسر و دختر خاله اش ( اِدموند و اِمِری) که آن دو هم تازه متوجه این موضوع شده اند از محل زندگیشان یعنی نیویورک خارج میشوند و به واشنگتن سفر میکنند. ویلیام در سال ۲۰۰۰ و در سن ۲۴ سالگی به نیویورک بر میگردند و در آنجا زندگی میکند...





<<<_____________________________>>>


<<<_____________________________>>>





سال: ۲۰۰۲-نیویورک


ساعت ۴ بامداد





دختر بچه، از شیشه رو به روی ماشین، به چراغ های روی تیر برق کنار جاده، که با حرکت ماشین زیبا شده بودند، زل زده بود و با همین حال کمکم به خواب رفت. توی تاریکی جاده، مرد راننده (پدر دختر بچه) با خستگی داشت رانندگی میکرد و چشمانش در حال بسته شدن بود. بعد از ۱۰ دقیقه، ناگهان دختر بچه جیغ بلندی کشید و پدر از خواب پرید و دید ماشین از جاده منحرف شده و به دره میرود، او هر کاری کرد نتوانست ماشین را نگدارد، و مجبور شد فرمان را به طرف سنگ بزرگی بچرخاند.


بعد از برخورد ماشین به سنگ، دو لاستیک و رینگ های جلو ماشین ترکیده و شکستند.


و سپر ماشین افتاد.


پدر از ماشین پیاده شد و به سمت لاستیک سمت چپ رفت.


دختر بچه همان طور که داشت از داخل ماشین به پدرش نگاه میکرد، دید که پدرش نشست تا لاستیک ها را نگاه کند. پدر از چراغ روی تیر برق استفاده میکرد، تا بتواند در تاریکی لاستیک ها را ببیند.


دختر بچه در حال نگاه کردن به پدرش بود که یک دفعه دید از روی تیر برق مردی روی پدرش پرید. دختر جیغی کشید و سعی کرد ببیند آنجا چه خبر است، ولی از داخل ماشین نمیتوانست چیزی ببیند.


او از در سمت راست پیاده شد و به سمت لاستیک سمت چپ دوید. تا رسید، دید پدرش روی زمین افتاده و گردنش پاره شده است.


او با فریاد به سمت در فرار کرد تا سوار ماشین شود. خواست که در را باز کند کسی گردنش را از پشت گرفت و او را برگرداند.


دختر بچه یک زن را همراه با مردی دید که چشمانشان پر از خون بود و دور چشمانشان پر از رگ های قرمز که باد کرده بودند.


زن دهان خود را به صورت حمله باز کرد. دختر بچه با دیدن دندان های نیش زن فریادی کشید و سعی کرد فرار کند.


زن سریع به دختر حمله کرد و گردن او را درید.   

دیدگاه کاربران  
0/2000