چرا برام فرق داری؟ : فصل دوم

نویسنده: atiahmadi669

ماشینمو پارک کردم و تا اومدم کلید بندازم برم تو دیدم در بازه
وااا این وقت شب؟
اروم درو باز کردمو اسلحه مو اروم در اوردم بیرون
اماده برا هر اتفاقی بودم در اتاقم باز بودو چراغشم روشن سایه دونفرو دیدم
هه احمقا خودم همینجا دفنتون میکنم ارون رفتم دستمو کشیدم رو کلید برق اتاقم و خاموشش کردم و
رفتم تو کارشون.... جوری باهام مبارزه میکردن که انگار اخرین لحظه زندگیشون بود واقعنم بود وقتی که داشتم یکیشونو میزدم اون یکی یه چاقو از جیبش در اوردو تا اومد بهم حمله کنه دوستشو سپر خودم کردم و چاقو دقیقا رو گلوی یارو فرود اومد با خنده ای که رعشه تو تن دشمنام مینداخت بهش گفتم عزرائیلت نیومده نه؟ میخوای خودم عزرائیلت شم؟ و توی چند ثانیه یه گلوله حرومش کردم.... اخ اخ ببخشید ولی خودتون کرم داشتید رفتم طرف کیفی که توش وسایلامو داشتن میدزدیدن چی؟؟؟؟؟ فقط همین؟ من برا اینا این یارو هارو کشتم؟؟؟
اه به خشکی فقط به خاطر گردنبند الماسم اما اون الماس معمولی نبود اون سر چشمه زندگی من بود وقتی به دنیا اومدم اینو پدرم برام گرفته بود ولی برام هیچ ارزشی نداره بر گشتم تا به بدنای بی جونشون نگاه کنم واقعا لذت بخش بود خون همه جارو گرفته بود بوی خون...جسد...رنگ قرمز خون...خیلی قشنگ ‌... گوشیمو از تو جیبم در اوردمو زنگ زدم به یکی از بادیگاردام و گفتم چند نفرو جمع کنن برا بردن و خاک کردن اینا بعد اینکه بادیگاردا اومدن و جسدشونو بردن یه خدمتکار از سازمان اومد و اون قسمتای خونی رو تمیز کرد و رفتن

اسپیکر خونمو روشن کردم و گذاشتم رو اهنگ مورد علاقم
( نقطه جوش)

*نقطه جوش من از صفر تا صد یه ثانیس*
*درد تهش من یاقیم دنبال هاشیم راضیم*
* عصبانیم بی دلیل شاکم روانیم حساس نشون میدم*
*حساسی تو ببخش منو ببخش اگه حرفم دلتو شکست*
* منو ببخش اگه کشیدم رو قلب تو یه خش منو ببخش*

همینطور که داشتم گوش میکردم به اهنگم بطریه مشروبمو در اوردم از کمد
من: به به عجب چیزیه
یه لیوان در اوردمو یه زره مشروب ریختم توش و رفتم رو مبل نشستم همین طور که چشام بسته بود و داشتم از مشروبم لذت میبردم یاد پرونده افتادم یعنی اخرین پروندم اگه اینو تموم کنم دیگه از اون باند لعنتی و مذخرف پدرم میزنم بیرون و یه زندگی ارومو تجربه میکنم بدون اینکه هر لحظه نگران این باشی که چه اتفاقی ممکنه برات بیفته البت من دیگه گذشتم بی خیالم... نه زنده موندم نه مردنم برا هیچ کی مهم نی
همین طور داشتم با خودم کلنجار میرفتم که گوشیم زنگ خورد
گوشیمو برداشتمو به صفحه نگاه کردم تام؟؟؟
یعنی چی شده؟
من: بله تام
تام: چه خبرا دختر نیستی
من: مشغولم
تام: یعنی وقت نداری؟
من: چرا برا تو همیشه دارم
تام : یه ادرس میدم بپر اونجا
من: باش


ادامه دارد***
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.