لبخندی ازجنس گریه آسمان : عنوان

نویسنده: Armita

(لبخندی ازجنس گریه آسمان)

نویسنده:آرمیتا.ا
Part3
 رامین:سریع یه لباس ازداخل
کمدبردارلباست روعوض کن بایدبریم...
رها:چی؟؟؟
رامین باصدای تقریبابلندی می گه گوشات مشکل داره می گم لباست روعوض کن دقیقاکجاش رونمی فهمی؟
دردرحالی که بغض کرده بودم به طرف کمدی که نشون داده بود رفتم که دوباره باصدای دادش ازجاپریدم،رامین:می گم زودباش انگارداری روآیینه راه می ری...
سریع به لباس داخل کمدچنگ انداختم وبرداشتم وبه طرف دستشویی رفتم تاعوضش کنم لحظه ی آخری که داشتم دره دستشویی رومی بستم صداش روشنیدم که گفت:۵دقیقه وقت داری اگه دیربجنبی من رفت اون وقت خودت می دونی واینا....
سریع لباسم روعوض کردم خداروشکرلباس عروسم زیپ داشت وزیپش ازبغل بود به کت شلوارمشکی که پوشیده بودم نگاه کردم وسریع ازدستشویی خارج شدم آرایشم هنوز روی صورتم بودسریع یه روسری سفیدروی سرم انداختم ونگاهی به رامین که کلافه به نظرمی رسیدکردم بادستی که سالم بودازداخل جیبش کلیدروبیرون اوردوفقل پنجره روبازکرد سریع دستم روگرفت وبه لب پنجره من رورسوند وگفت:بپر....هنوز حرفش روهضم نکرده بودم که روی بوته های پیچ امین الدوله افتادم تمام بدنم ازاین ضربه دردمی کردخداروشکرفاصله زیادنبودمگرنه قطع نخاع می شدم تنهاچیری زورم رسیداون موقع بهش بگم این بودمرتکه روانی......
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.