سه روز خوشبختی
داستان حول محور مغازهای میچرخد که در آن میتوان سالهای باقیمانده عمر را فروخت و عواقب این کار چیست. کوسونوکی ۲۰ ساله که با شغل پاره وقتش در ژاپن نمیتواند از پس مخارج زندگیاش بربیاید، آماده میشود تا آخرین داراییاش را بفروشد. پس از بازدید از یک کتابخانه برای فروش کتاب، متصدی کتابخانه به کوسونوکی جایی را نشان میدهد که میتواند عمرش را در ازای پول بفروشد. هر چیزی بین میزان تأثیرگذاری یک فرد بر جهان و تعداد افرادی که تحت تأثیر قرار دادهاند، قیمت عمر او را تعیین میکند. کوسونوکی کنجکاو میشود و تصمیم میگیرد آن مکان را ببیند. در آنجا، او با یک منشی مرموز، دختری به نام میاگی، آشنا میشود. میاگی به او اطلاع میدهد که کل عمر کوسونوکی فقط ۳۰۰۰۰۰ ین (حدود ۳۰۰۰ دلار) ارزش دارد، که به طرز وحشتناکی کمتر از حد متوسط است. کوسونوکی که متوجه میشود آیندهاش بیارزش است، عمرش را میفروشد و فقط ۳ ماه از آن را نگه میدارد تا بتواند از پولش لذت ببرد. روز بعد، او از خواب بیدار میشود و میاگی را میبیند که در خانهاش را میزند طبق سیاست شرکت، او فرستاده شده بود تا کوسونوکی را به مدت ۳ ماه تا زمان مرگش تحت نظر داشته باشد. کوسونوکی با پولی که به دست آورده و تنها ۳ ماه دیگر زنده است، تلاش میکند تا زندگی ناامیدکنندهاش را تحت نظر میاگی بهبود بخشد.

