زمان سنج
روایتی روانشناختی از بازجوییای که در آن، راوی با گذشته و کودکِ درونش روبهرو میشود؛ جایی که زمان میایستد و سؤال اصلی این است: فرار از دیگران، یا از خود؟
ما عادت کردیم دنیا را از پشت خطها ببینیم،نه از روبهرو.
یا باید دنبال معنا بود،یا اسیرِ لحظه شد.
پس،ما مینوشتیم و آن ها سرگرم بازی بودند...
روایتی روانشناختی از بازجوییای که در آن، راوی با گذشته و کودکِ درونش روبهرو میشود؛ جایی که زمان میایستد و سؤال اصلی این است: فرار از دیگران، یا از خود؟
داستانی نمادین از جهانی فروپاشیده که نظم در آن توهم است و حقیقت زیر لایهای از مه، خون و لبخندهای دروغین دفن شده. روایتی که مرز میان معنا و ابتذال را عمداً مخدوش میکند.
راوی با وارونهکردن جهان، به شهری میرسد که در آن همهچیز بازتابِ خودش است و واقعیت در تکرار گم میشود. داستان، فروپاشی معنا را در مواجهه با آینهها روایت میکند.
آیا از گزارش این کاربر اطمینان دارید؟