انواع کتاب

جریان سیال ذهن در ادبیات چیست؟ 3 نمونه از جریان سیال ذهن در آثار ادبی

جریان سیال ذهن در ادبیات چیست؟ 3 نمونه از جریان سیال ذهن  در آثار ادبی
۶ بهمن ۱۳۹۸ Fatemeh Monfared

جریان سیال ذهن یک شیوه یا تکنیک نوشتن است که سعی می کند جریان طبیعی روند فکری شخصیت ها را نشان دهد که غالباً با ترکیب برداشت های حسی، ایده های ناقص، جمله بندی ها و دستور زبان نامتعارف صورت می گیرد.

برخی نکات کلیدی درباره جریان سیال ذهن در زیر آمده است:

  • جریان سیال ذهن با جنبش مدرنیته اوایل قرن بیستم همراه است.
  • قبل از آنكه منتقدان ادبی از اصطلاح "جریان سیال ذهن"برای توصیف سبك روایتی استفاده كنند که نشان دهنده نحوه تفكر افراد باشد، از این اصطلاح در روانشناسی استفاده می شده است.
  • جریان سیال ذهن عمدتاً در داستان و شعر به کار می رود، اما از این اصطلاح برای توصیف نمایشنامه ها و فیلم هایی نیز استفاده شده است که سعی بر نمایش بصری افکار یک شخصیت دارند.

درک جریان سیال ذهن

جریان سیال ذهن به خوانندگان اجازه می دهد تا به افکار یک شخصیت گوش فرا دهند. این تکنیک غالباً با استفاده از زبان به روشهای غیر متعارفی صورت می گیرد تا بتواند مشابه مسیرهای پیچیده افکار در هنگام شکل گیری و عبور آن ها در ذهن باشند. بطور خلاصه جریان سیال ذهن، استفاده از زبان برای شبیه سازی کردن ماهیت "جریان و سیالیت" افکار "ذهن" است. جریان سیال ذهن را می توان با هردو زاویه دید اول شخص و همچنین سوم شخص نوشت.

چه چیزی جریان سیال ذهن را متمایز می کند؟

نثرنویسی سنتی بسیار خطی است، یک ایده بعد از دیگری در یک مسیر کم و بیش منطقی مانند یک خط دنبال می شود. جریان سیال ذهن غالباً از چند شیوه اصلی استفاده می کند که معرف سبک غیر خطی آن است. این شیوه ها عبارت اند از استفاده از جمله بندی و دستور زبان غیرمعمول، تفکر تداعی گرا، تکرار و ساختار پیرنگ داستان.

جمله بندی و دستور زبان:

جریان سیال ذهن معمولاً از قوانین عادی دستور زبان و جمله بندی (یا ترتیب کلمات) پیروی نمی کند. دلیل این امر این است که اغلب، افکار بطور کامل شکل نمی گیرند، یا در میانه تغییر مسیر می دهند، یا توسط یک فکر دیگر قطع می شوند. بنابراین استفاده از دستور زبان و جمله بندی بصورت اشتباه اما بطوریکه در عین حال صحیح بنظر برسد می تواند شیوه ای برای شبیه سازی این فرآیند باشد.

علاوه بر این، نویسندگانِ جریان سیال ذهن، اغلب علائم نگارشی را به روش های غیر متعارف بکار می برند، مثلاً برای نشان دادن مکث و تغییر در مسیر فکری شخصیت از سبک مورب (italics ایتالیک)، سه نقطه، خط فاصله و شکستن خط استفاده می کنند.

تفکر تداعی گرا:

جریان سیال ذهن همچنین از تفکر تداعی گرا استفاده می کند. در این سبک از نوشتن، نویسندگان با استفاده از پیوندهای ضعیفی که اغلب مبتنی بر تجربیات و خاطرات فردی یک شخصیت هستند، از یک ایده به ایده دیگر حرکت می کنند. هدف این است که با این تکنیک نویسندگان بتوانند تجربه تفکر بشری را با صحت بیشتری انتقال دهند نسبت به حالتی که یک سری ایده ها بصورت واضح و منطقی به هم پیوند بخورند. تفکر تداعی گرا ممکن است "تصادفی" به نظر برسد، زیرا از یک فکر به فکر بعدی جهش می یابد و بین این افکار تنها پیوندهای مبهمی وجود دارد.

به عنوان مثال، افکار شخصیت ها اغلب در پاسخ به برداشت های حسی به خواننده ارائه می شود، مشاهدات پراکنده ای از آنچه شخصیت می بیند، می شنود، استشمام می کند، احساس می کند، می چشد و ... را توصیف می کند.

تکرار:

ممکن است نویسندگان از تکرار استفاده کنند تا نشان دهند شخصیت به یک فکر یا تصور حسی خاص بر می گردد و یا روی آن تمرکز دارد. کلمات و عبارات تکراری می توانند به عنوان یک نشانه عمل کنند و خوانندگان را به سمت درونمایه های مهم و برجسته داستان سوق دهند.

به عنوان مثال، اگر ذهن یک شخصیت دائماً به فکر عطر فردیست که استشمام کرده، خواننده می تواند نتیجه بگیرد که این شخصیت مجذوب آن فرد شده است.

ساختار پیرنگ داستان:

بسیاری از نویسندگانی که جریان سیال ذهن را به کار می گیرند، ساختار طرح داستان را نیز می آزمایند و از عناصری مانند چند راوی غیرقابل اعتماد یا یک ساختار غیرخطی استفاده می کنند (یعنی داستان در زمان، به گذشته و آینده می رود).

بعضی از نویسندگان به سرعت بین دیدگاه های شخصیت های مختلف جابه جا می شوند و به خوانندگان این امکان را می دهند که "جریان سیال ذهن" افراد مختلف را تجربه کنند.

برخی از نویسندگان همچنین ممکن است تصمیم بگیرند که حوادث را با ترتیب زمانی تنظیم نکنند یا جزئیات گذشته شخصیت را از طریق خاطرات او به خوانندگان نشان دهند. در "خشم و هیاهو"، ویلیام فاکنر حوادث و جزئیات مهم بسیاری را از طریق خاطراتی که به عنوان بخشی از جریانهای سیال ذهن شخصیت های مختلف پدید می آید، منتقل می کند.

جریان سیال ذهن در تاریخ ادبیات

اصطلاح "جریان سیال ذهن " در قرن نوزدهم شکل گرفت، هنگامی که روانشناسان این اصطلاح را برای توصیف جریان مداوم افکار، احساسات، خاطرات و مشاهداتی که همه افراد تجربه می کنند بکار بردند. با این وجود، از اوایل قرن بیستم، منتقدان ادبی از "جریان سیال ذهن" برای توصیف تکنیک روایتی استفاده کردند که برای اولین بار توسط نویسندگانی چون دوروتی ریچاردسون، مارسل پروست، جیمز جویس و ویرجینیا وولف استفاده می شد. بسیاری از این نویسندگان به روانشناسی و "رمان روانشناختی" علاقه مند بودند، که در آن نویسندگان حداقل به همان اندازه که به توصیف اتفاقات داستان می پرداختند، افکار، ایده ها و رشد درونی شخصیت ها را نیز توصیف می کردند.

تفاوت جریان سیال ذهن و تک گویی ذهنی

هم جریان سیال ذهن و هم تک گویی ذهنی شامل ارائه افکار یک شخصیت به خواننده است. با این حال، بین این دو تفاوت وجود دارد.

در تک گویی ذهنی، برخلاف جریان سیال ذهن، افکار شخصیت اغلب با استفاده از دستور زبان و جمله بندی سنتی ارائه می شود و معمولاً بطور منطقی از یک جمله به جمله دیگر و یک ایده به مفهوم دیگر پیشرفت می کند. تک گویی ذهنی افکار شخصیت را به صورت جملات منسجم و کاملاً شکل یافته به هم مرتبط می کند، گویی شخصیت با خودش صحبت می کند.

در مقابل، جریان سیال ذهن در تلاش است که تجربه واقعی تفکر را با تمام آشفتگی ها و حواس پرتی های خود نشان دهد. جریان سیال ذهن فقط تلاشی برای انتقال افکار یک شخصیت نیست، بلکه هدف این است که خواننده آن افکار را به همان صورتی که شخصیت در فکر آنهاست تجربه کند.

نمونه هایی از جریان سیال ذهن

جریان سیال ذهن به عنوان یک تکنیک ادبی در جریان جنبش مدرنیته که در سالهای قبل و بعد از جنگ جهانی اول (اوایل تا اواسط قرن بیستم) شکوفا شد، گسترش یافت. حتی هنگامی که مدرنیسم جای خود را به جنبش های دیگر داد، جریان سیال ذهن به عنوان یک تکنیک باقی ماند و هنوز هم امروزه مورد استفاده قرار می گیرد.

جریان سیال ذهن در رمان خانم دالووی از ویرجینیا وولف

ویرجینیا وولف به دلیل استفاده از جریان سیال ذهن در نوشتار خود شناخته شده است. رمان "خانم دالووی" افکار، تجربیات و خاطرات چند شخصیت را در یک روز در لندن دنبال می کند. در این قسمت، شخصیت رمان به نام کلاریسا دالووی، عبور اتومبیل ها را تماشا می کند:

هم چنان که به تاکسی ها نگاه می کرد احساسی دائم داشت که در خارج است، در بیرون، تا نزدیک دریا و تنها، همواره این احساس را داشت که زندگی کردن حتی یک روز هم بسیار بسیار خطرناک است. این نبود که خود را زرنگ یا خیلی غیرعادی بپندارد. اینکه چگونه توانسته بود با چند ترکه دانش که فرولاین دانیلز به ایشان داده بود از میان زندگی بگذرد. فکرش را هم نمی توانست بکند، هیچ چیز بلد نبود، نه زبان، نه تاریخ، و با این حال برای او به طور مطلق جاذب بود، همه این ها، تاکسی ها که می گذشتند، و او حاضر نبود درباره پیتر بگوید، یا درباره خود بگوید، من اینم، من آنم.

در اینجا می بینید که وولف فقط به گفتن اینکه "خانم دالووی در حال تماشای تاکسی ها به زندگی خود نیز فکر می کرد" بسنده نکرده است. در عوض خواننده را به افکار شخصیت وارد کرده است و از جملات طولانی که با کاما از هم جدا شده اند برای نشان دادن جریان آرام ایده ها و افکار استفاده کرده است.

خوانندگان می توانند ببینند که افکار خانم دالووی از مشاهدات درمورد چیزهایی که می بیند به تأمل در نگرش کلی او نسبت به زندگی تغییر می کند و سپس به سمت خاطرات کودکی خود می رود، و دوباره به تاکسی هایی که در خیابان حرکت می کنند باز می گردد و سرانجام به پیتر، عشق سابقش می رسد. این یک نمونه عالی از استفاده از تفکر تداعی گرا و برداشت های حسی برای ایجاد جریان سیال ذهن است. وولف قادر است نه تنها محتوا بلکه ساختار و روند اندیشه های خانم دالووی را منتقل کند، واقعیتی که بسیار چشمگیرتر است زیرا او این کار را هنگام نوشتن با زاویه دید سوم شخص انجام می دهد.

جریان سیال ذهن در آوازِ عاشقانه‌ی جی. آلفرد پروفراک از تی. اس. الیوت

شاعر مدرن تی. اس. الیوت در شعر معروف خود به نام " آوازِ عاشقانه‌ی جی. آلفرد پروفراک " از جریان سیال ذهن استفاده می کند.

پیر می‌شوم... پیر می‌شوم...
می‌خواهم پایینِ شلوارم را تا بزنم.
جرئت‌اش را دارم هلویی بخورم؟
طاسی‌ام را مثل دیگران بپوشانم؟
می‌خواهم با شلوارِ سفید کتانی، تنها در ساحل قدم بزنم.
شنیدم که دخترانِ دریا (پریان دریایی)، برای هم آواز می‌خوانند

گمان نمی‌کنم برای من دیگر آواز بخوانند.

این شعر عموماً از دستور زبان و جمله بندی سنتی پیروی می کند، اما الیوت با استفاده از تفکر تداعی گرا از ایده ای به ایده دیگر و از جمله ای به جمله دیگر می رود. به عنوان مثال، هنگامی که او به راه رفتن در ساحل فکر می کند، او به یاد پریان دریایی می افتد. و در حالی که فوراً مشخص نیست که هلو و پری دریایی چه ارتباطی با سالخوردگی دارند، این متن به خوانندگان نشان می دهد که چگونه ذهن گوینده سرگردان است.

جریان سیال ذهن در کتاب گور به گور (جان که میدادم) از ویلیام فاکنر

مانند ویرجینیا وولف، ویلیام فاکنر نیز به دلیل استفاده از جریان سیال ذهن شناخته شده است. در این بخش از رمان خود به نام "گور به گور"، شخصیت جویل رنجش خود را از این ابراز می کند که در حالی که مادرش در حال مرگ است، برادر ناتنی او دقیقا پشت پنجره اتاق با سر و صدای زیاد مشغول ساختن تابوتی برای اوست.

چون که من گفتم اگه تو همین جور هی ارّه بکشی هی میخ بکوبی که آدم دیگه خواب به چشمش نمی آد، آَدی هم دست هاش رو گذاشته بود روی لحاف، عین دو تکه از اون ریشه های درخت که هر چی بشوریشون دیگه تمیز بشو هم نیستند. الان بادبزن و دست دیویی دِل جلو چشممه. گفتم کاش دست از سرش ور میداشتی. هی ارّه بکش، هی میخ بکوب، هی هوا رو همچین روی صورتش به هم بزن که نا نداشته باشه نفس بکشه. اون تیشه نحس هم هی بزن بتراش، بزن بتراش. بزن بتراش، اون قد که هر کی از تو جاده رد شد وایسه این جعبه رو دید بزنه، بگه عجب نجّاریه این کَش. اگه دست من بود وقتی کَش از بالای اون کلیسا افتاد یا اگه دست من بود وقتی بابا بار هیزم افتاد روش ناکارش کرد، اون وقت اینجور نمی شد که هر ناکسی تو این ولایت بیاد وایسه زل بزنه اَدی رو نگاه کنه، چون اگه خدایی هم هست پس به چه درد میخوره؟ کاش فقط من بودم و اَدی سر یک تپه بلند، من سنگ ها رو هل می دادم پایین تو صورت شون، ور می داشتم می زدم تو صورتشون و دندوناشون و خدا می دونه هر جا که می خورد، تا وقتی که آَدی آروم می گرفت. اون تیشه نحس هم نبود که هی بزن بتراش. بزن بتراش تا آروم می گرفتیم.

تکرار عبارت " بزن بتراش " کمک می کند تا احساس جویل را در شنیدن صداهای تکراری ایجاد شده توسط ارّه و تیشه در بیرون از پنجره منتقل کند، هر صدای تیشه یادآور مرگ قریب الوقوع مادر خود است. جملات او همچنین چرخش های عجیب و غریبی به خود می گیرد و به جاهای غیر منتظره ای می رسد. مثلاً وقتی جمله ای را با خاطره ای از کش آغاز می کند که از پشت بام سقوط می کند، نسبت به کسانی که به ملاقات مادرش آمده اند ابراز انزجار می کند، و در نهایت این جمله را می پرسد که " اگه خدایی هم هست پس به چه درد میخوره ". این متن در به تصویر کشیدن طیف وسیعی از افکار و احساسات جویل در هنگام ملاقات مادر در حال مرگش بسیار مؤثر است.

کتاب گور به گور اثر ویلیام فاکنر را می توانید از سایت دیجی کالا خریداری نمایید.

چرا نویسندگان از جریان سیال ذهن استفاده می کنند؟

جریان سیال ذهن در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 به عنوان بخشی از ادبیات مدرن بوجود آمد. بسیاری از نویسندگانی که در استفاده از جریان سیال ذهن پیشگام بودند در این راستا تلاش می کردند که تکنیک های ادبی جدیدی را به نمایش بگذارند تا تجربیات بشری را خصوصاً در دنیای مدرن، شهری و صنعتی بهتر به نمایش بگذارند. امروزه، نویسندگانی که از جریان سیال ذهن استفاده می کنند ممکن است احساس کنند که این تکنیک نسبت به سبک های روایت مرسوم، صادقانه تر یا نزدیک تر به واقعیت است، که افکار و ایده ها را به جملاتی تبدیل می کند که منطقی و به راحتی قابل هضم باشند.

نویسندگان نه تنها از جریان سیال ذهن برای نشان دادن افکار یک شخصیت استفاده می کنند بلکه در واقع تجربه تفکر را تکرار می کنند و به خواننده این امکان را می دهند تا به طور کامل وارد ذهن و دنیای شخصیت شود. بسیاری از افراد خواندن جریان سیال ذهن را دشوار می دانند، و در واقع این روش، از خوانندگان می خواهد که به روش های مختلفی فکر کنند، اما این در واقع یکی از دلایلی است که بسیاری از نویسندگان استفاده از این تکنیک را انتخاب می کنند. خوانندگان ممکن است برای درک معنای یک جمله خاص، بیشتر فکر کنند و یا درمورد رابطه بین افکار به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر استنباطاتی کنند تا به درک کاملی از وقایع داستان برسند، اما این دقیقاً همان چیزی است که خواندن جریان سیال ذهن را غنی و آن را به تجربه ای متفاوت از خواندن نثر معمولی تبدیل می کند.

"فصل یک" را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه کاربران    
0/2000
انواع کتاب