دیوار های فاصله بسیارند

دیوار های فاصله بسیارند : دیوار های فاصله بسیارند

نویسنده: parisa_gorji

آنقدر دوری که گاهی فقط تصورت میکنم. روز های خوب گذشته را به یاد می آورم، چشمانم را میبندم و ناخودآگاه لبخندی روی لبانم نقش میبندد و من در ذهنم تنها نگاهت میکنم و فراموش میکنم که رو به رویم نیستی.
کجا هستی؟ چند خانه میان ما است؟ چقدر باید بدوم تا به تو برسم؟ چقدر باید صبر کنم تا چشمانم، چشمان وافعی ات را ببینند؟ چقدر دیگر باید صبر کنم تا لبخندی که ناخودآگاه با تصورت روی صورتم مینشیند، لبخندی برای دیدن واقعی دوباره تو باشد؟ تو به من بگو؛ آغوش های ما کی به همدیگر خواهند رسید؟ 
برای دیدن تو، زنگ تمام خانه ها را یکی به یکی و با امیدی همیشگی و تازه که شاید این بار ببینمت؛ زدم. اما هر بار دیواری به فاصله من و تو اضافه شد. اینجا هم نبود ، در اینجا هم نیست و در این خانه هم نبود...
و هر بار خانه ای دیگر میان ما قرار گرفت. تو کجایی؟!
 به گمانم فاصله تنها یک عدد است و برای دنیایی که من و تو در آن زندگی میکنیم، یعنی دنیای عشق، عدد معنای ندارد.
دوریم از هم اما قلب هایمان گویا در یک بدن هستند. حس ما، تمام فاصله بینمان را فرا گرفته.
این را بدان؛ روزی تو را پیدا خواهم کرد و اعداد هم در دنیای ما جایی پیدا میکنند. روزی اعداد به ما میگویند: صفر متر باقی مانده است و شما به مقصدتان رسیده اید و چه زیباست که مقصد من تو باشی...
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.