چهار دون بریتچی : دوئل

نویسنده: tahahajy95

روز چهارم 

+دیگه بسه! من تو رو به یک دوئل دعوت میکنم. حق با اسوالد بود. قوانینت بدرد شهری که توش هستی نمیخورن! تو دوئلی که امشب داریم اگر من ببرم روز مرگت پر تیراندازی در سرتاسر شهر خواهد بود. شاید چند تا شخص مهم این وسط بمیرن ولی اگه تو تونستی منو بکشی تو تا زمانی که زنده ای حاکم بریتچ خواهی بود! این دوئل تا زمان مرگ یکی از ما ادامه خواهد داشت! 

دوئل؟ راه بهتری نبود؟ 
دون کراکن آقای اوشندورف رو به دوئلی تا پای مرگ دعوت کرد. 
آقای اوشندورف سازنده تفنگ بود و به خود اعتماد داشت و قبول کرد. البته دون کراکن هم کم نذاشت... 


ساعت 12:03
دریاچه غربی بریتچ 

دون کراکن دو دقیقه قبل از رسیدن فیوجر رسیده بودند. 
حالا که دو طرف جنگ حضور داشتند دوئل آغاز شد















بنگ!!!! 








در آن هوای سرد و غمناک، پیرمرد آخرین صحبت هایش را زمزمه کرد: 

I wanted to bring peace, but it was as if the bullet I gave to the war was firing faster

من میخواستم صلح رو زنده کنم ولی انگار گلوله تفنگی که به جنگ دادم سریعتر شلیک میکنه 


و بعد، در اعماق دریاچه غرق شد.... 


در این دوئل وحشیانه، دون کراکن زخمی شد ولی فیوجر بعد ضرب گلوله خود را به اعماق دریاچه پرت کرد. 

و حالا هرج و مرج واقعی شروع شد... 
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.