داستان های Sisyphus

دوراهی 2 در حال تایپ

دوراهی

۱۱ اسفند ۱۴۰۰

کفش هایش را به پا کرد، بلند شد و به در خیره شد، نمی¬دانست که برود یا نه، دیشب تصمیمش قطعی بود، تمام عزمش را جزم کرده بود که برود، ولی الان که وقت عمل رسیده بود نمی¬دانست چه کند. به خانواده اش اندیشید، چقدر سخت است دل کندن و رفتن، هر گوشه ای از خانه او را می¬خواست منصرف کند، مگر می¬شد این گونه دل کند و رفت، به هر حال مجالی نبود، باید می-رفت.

1 0 1.5 K
مقصد 1 تمام شده

مقصد

۳ اسفند ۱۴۰۰

دستش را به سمت کمد دراز کرد، کمد را باز کرد، چیز زیادی برای جمع کردن نداشت چند تکه لباس، جعبه ای قهوه ای از جنس چوب که سیگار هایش را در آن میگذاشت، یک قاب عینک، چند کتاب و یک جعبه ی کوچک فلزی.

0 0 865
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.