بی ط هرگز.. : عنوان

نویسنده: sayda_aiyan

به خودم اومدم و اخم کردم نگام رفت سمت بقیه که خیره به سرهنگ بودن 
ایششش از دیوار حرف در بیاد آزیتا در نمیاد 
ایششششش

سرهنگ همرو معرفی کردو منم سعی کردم حفظ کنم که با صدایی مه شنیدم هنگ کردم فقط رد اشاره دستای سرهنگو دیدم که کشیده شده بود سمت همون پسره چشم سیاه
 دیدم با ترسو نگرانی و یه برقی ک نمیفهمیدمش نگام میکرد دیدم نگاهه همه روی منه
پس این علیرضاس؟
(علیرضا رضایی)
کسی ک بچگی باهاش چ بازیای کردم و عاشقش شدم و هنوزم فکرش نرفته بیرون 
چهرش از یادم نمیرفت 
حتی با اینکه نقاشیم بد بود اما چهرشو کشیدم 
های خدا
زود نگاهمو دادم یه سمت دیگه و دیدم سر هنگ زود خودشو مشغول کرد و گفت میتونید برید اتاقی که به خانوم بیابی بفهمونید که چطوری از وسایلا استفاده کنه 
سریع 
همه رفتند من موندم و نادری و علیرضاو امینی 
رفتیم تو اتاقی که روبه رو همونجا بود 
رفتم توش که کلی دستگاه اونجا بود دوست داشتم با همشون کار کنم رفتم سمت یکیشون که صدای نادری اومدگفت اینجا نمیشه شلوغ کاری کرد دست هم نزن چیزی 
و زود رفت سر یه جعبه حرسی نگ اهش کردم و نکاهمو دادم علیرضا ک چشماش به زمین دوخته بود .سنی این منو دید اصلا اکسل عمل نشون نداد؟ حتی فایملیمو هم شنید 
اصلا مهم نیستم؟
هه حتما دیه 
حتما هم زن داره 
خونوادشون فک نکنم میزاشتن انقد بمونه
هه واقن که بغض کردم که بر صدای امینی برگشتم سمتش
خانوم بیابی همه این ها راه حلی دارن که وصلشون کنیم همرو نشون داد و در آخر گفت این باید بزنید 
به زیر لباساتون و سرشو انداخت پایین و من قرمز شدم 
نگام رفت سمت علیرضا دیدم شونه هاش دارن تکون میخورن
بعد هم نادری دیدم که با تخم داره نگا جعبه می‌کنه اما دیدم که چشماش شیطون شدن
آه بیشورا 
خب حالا نمگفدی خودم میفهمیدم دیه میخاستم جو عوض شده 
که رفتم سمت یکی دستگاه ها 
که دیدم یکی دستمو گرفت برگشتم دیدم علیرضا دستمو گرفته نگاه کردم دیدم کسی نیست تعجب کردم که گفت نادری گفت که دست نزنی
گوش کن
منم اخم کردم و دستمو از دستش کشیدم بیرونو با حرص گفتم خب ب توچه به نادری چه دوست دارم دست بزنم خراب شد پولشو میدی 
والا برگشتم برم ک باز دستمو گرفت گفت انقد سر تق بازی در نیار بهای لج بازی کنی توی ماموریت بد میبینی خانوم کوچیکه
منم عصبی شدم گفتم کسی نمی‌بینند ک به حرفت گوش کنم 
آقا بزرگه
و تند زدم بیرون که دماغم ناکار شد .اه اه 
من:بشکنه هرجات که خورد تو بینی نازنینم
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.