دختر بذل گو و مغرور : عنوان

نویسنده: hananedehghan99

دو هفته بعد .....
اوووف بلاخره وارد دانشگاه شدم چقد بدبختی کشیدم برا خونه و اینا بلاخره ام ی واحد ت ی ساختمون جلوی دانشگاه گرفتم ک برای رفت و آمد راحت باشم
الآنم ک ت راه روی دانشگاه دنبال کلاس میگردم پنج دقیقه ام هس ک دیر کردم و استاد سر کلاسع ولی خب دلیل من موجه و حقی برای اینک اعتراض کنه دیر اومدم و ندارع بله پس چی هه

عا اینم در کلاس پیدا کردم 
تق تق وارد شدم اوف همه ذل ذل دارن نیگا میکنن منو 
سرم و بردم طرف استاد تا بحرفم ک حرفم ت دهنم ماسید!!!!
الله و اکبر این همه جلاااااال ، الله و اکبر این همه شکوووووه 
خدایا کرمت و شکر چرا انقد آخه من بد شانسم!!!!!
استاااااااد من باید آرااااااااد باشع آخه نوکرتم 
همیجوری داشتم با چشای گشاد شدع نیگا نیگاش میکردم 
ولی مثع اینک آراد خبر داش من یکی از شاگرداشم چون با ی لحن مسخرع گف : خانم محترم نمیخوای شروع کنی ب توجیه کردنع دیر‌ اومدنت ؟؟؟
تصمیم گرفتم دهنع گشادم ببندم و بشم همون حنای سفت و سخ
اخمام و کشیدم ت هم و با ی صدای محکمی شروع کردم ب حرف زدن : اول سلام بعد کلام آقای مثلا استاد ، ثانیا من توجیه نمیکنم چون مدیر این دانشکده ینی آقای صبوری خبر دارن بندع ب خاطر ی سری کارای دانشگاه دیر اومدم ، ثالثا همیشع عادت دارید بدون پرسیدن محاکمه کنید !؟
اُه اُه مثع اینک بد رفدم رو نِروِش ولی حقشع ب چپ و راسم
بعدشم بدون اینک وایسم بحرفع رامو کشیدم رفدم نشسم بلند گفدم ب درستون ادامه بدید 
اولش ی دونه ع اون نگا ها ک میگ دارم برات بم کرد و بعد شروع کرد ب درس دادن .
اوووووف اخیییش بلاخره تموم شد خسیدم .
اومدم ع کلاس برم بیرون دیدم آراد با صدای بلندی گف : خانم مشفق شما وایسا 
اُه اُه نیاد خفتم کنه ! 
همیجوری ریلکس وایسادم تا بیاد 
وقتی آخرین نفرم ع کلاس بیرون رفتن بدون حرف هی قدم قدم میومد جلو 
منم داشتم میرفتم قدم قدم عقب نمیخواسم مثع این رمانا بخورم ب دیوار و این حرفا دیگ 
برا همین حول شدم پشتمو کردم بش ینی خااااک حناااا
این دیگ چ دلقک بازی بود دراوردی 
دیدم .
ع پشت بدون اینک بهم اتصالی پیدا کنیم پشتم وایساد
خیلی آروم و زمزمه وار کنار گوشم شروع کرد زر زر چیز ن ینی صحبت کردن : خانم کوچولو ! پریدم وسط حرفش : خانم کوچولو عمتع
ی خندع ریزی کرد بعدشم گف : باشع سرتق خانم ! دفعه آخرت باشع بلبل زبونی می‌کنی جلوی بچه ها 
اومدم برگردم نزاشت ؛ منم ت همون حالت گفدم : اولا بچه ت قنداقه ، اینا ک میگی همه خرس گندع ای شدن 
ثانیا من هر جور دوس داشتع باشم میصحبتم ب کسی ام ربطی ندارع 
بعدشم بدون اینک اجازع بدم حرفی بزنع پریدم بیرون از کلاس
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.