کافر

کافر

amirrezaboroomand نویسنده : amirrezaboroomand تمام شده

داستان های مشابه

این داستان حکایت پیرزنی است که در شب یلدا چشم انتظار آمدن ...

قصه ای مربوط به عروسک و مرگ مادربزرگ ... راه زندگی عروسکی ...

شاید شما هم پیرمردی را که با ویولن کهنه‌اش زندگی می‌آفریند ...

هرقدمی که تو خونه‌ی من راه می‌رفت،هر قاشق غذایی که توی اون دهن کثیفش فرو می‌کرد؛حالمو خراب‌تر می‌کرد.
نمی‌تونستم تحمل کنم که یه کافر داره با من و زن و بچه‌ام تو یه خونه زندگی می‌کنه.
تا این که یه شب با حقیقتی مواجه شدم...

ژانرها: جنایی / داستان کوتاه
تعداد فصل ها: 1 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.