دختر بذل گو و مغرور : عنوان

نویسنده: hananedehghan99

وقتی تلفن و قطیدم با صدای بلند گفتم : اوووووف حنا جیدا خیلی بیشور میزنی ینی چی انقد خودشیفته ای ایش ایش ، بعد مکثی دوبارع بلند گفتم : ن زر باو همینه ک عس ??
با تموم شدن صبتام ی دفعه صدای جررررررر خوردن شنیدم ، صدای جر خوردن نیش چند نفر 
ی لحظه هنگیدم ، مگ غیر منم ایجا کسی بود نفمیدم ؟?
با چشای گرد شدع برگشتم ، حالا برگشتن من همانا و دیدن هف هشتا دختر و پسر خوشگل موشگل ک داشتن جر می‌خوردن ع خندع همانا البته بین اینا ی پسر بود ک خیلییی جیگر بود ک نمیخندید ک هیچ با پوزخندم نظارع گرم بود ? ینی دهن کسی ک بخواد بم پوزخند بزنه رو دوس دارم جر بدم ولی حالا جاش نبود ی چش غرع بش رفتم نگامو سوق داد ب طرف دیگ 
حالا من همیجوری داشتم با گیجی نیگا نیگا شون میکردم اینا ام داشتن همیجوری مثع کرع اسب البته بلا نسبتع کرع اسب میخندیدن 
خب میدونین تنا دلیلی ک هس برای جر خوردن اینا زرای مفتی بود ک من داشتم ب بچه ها میگفدم و گوشیدن و حالا تنا چیزی ک میتونم بگم اینع ک شرف مرفم بر باد الهی رفته است ⁦☺️⁩?
وقتی خندشون تموم شد خواسم برم جمعش کنم برا همین همچین سینه مو سپر کردم رفتم جلوشون واسادم و شروع کردم : اهم اهم خب تنا دلیلی ک دارع شما عزیزان مثع خر چیزع ن ینی مثع ی انسان بالغ بخندین مطمئنا زرای من بودع . 
ی لبخندع ژکوندم براشون زدم ک لپام چال انداخ ⁦☺️⁩
با مکثی ادامه دادم : و الان شما منتظرید من مثلا ع خجالت آب شم برم ت زمین و لپام گل بندازع ن ؟ اما باید بگم سخت در اشتباهید چون من پرو تر از این حرفام و باید بگم ب کتف و بالم ک شنیدید گایز گلم ⁦☺️⁩?
حالا با تموم شدن حرفام ی طرف خندشون گرفتع بود ی طرف از پروییم متعجب بودن ⁦☺️⁩? 
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.