دختر بذل گو و مغرور : عنوان

نویسنده: hananedehghan99

رفتم پایین دیدم همه نشستن دارم میلمبونن!
رفدم طرف بچه ها تا دیدنم شروع کردن صب بخیر گفتن 
ع شانس منم تنا جایی ک خالی بود رو ب روی آراد بود 
ناچار رفدم نشسم ناچار بودم ناچار بفمید
تا آخر صبونه بش نیم نگاهم نکردم البته اونم همچین میلی نداش ! ب کتف و بالم ! والا 
بعد از صبونه بچه ها تصمیم گرفتن بریم جنگل 
حاضر شدیم رفدیم یکم گشت و گذار کردیم و بعدشم یکم رفدیم خرید کنیم 

ی هفته بعد ....
اوف بلاخره این ی هفتع تموم شد ! 
ت این ی هفته اصن آرامش نداشتم همش حضور آراد بم استرس وارد میکرد لامصب !
حتی ی چیزی خیلی برام باعث تعجب شد آخه دلیلی نداش ؛ ی بار آراد از بغلم داش رد میشد حالا منم پام‌ گیر کرد ب اون یکی پام??
کلا این پام ب اون یکی پام میگ گو نخور ??
اینم نمیدونم واسه من حس ناجی گریش گل کرد کمرم گرف نیوفتم حالا من دقیقا ت حالش بودم ! حاضرم قسم ک ن ولی همیجوری عادی بگم ضربان قلبم شدت گرف شدیییییید ، گرمم شدع بود حسااااابی
سریع پریدم اون طرف بدون نگاه کردن بش ی مرسی آروم گفدم رفدم دنبال کار و زندگیم 
اه اه بدم میاد هر موقع این گوریل و میبینم ایجوری میشم امروز دیگ ایشالا ع دسش راحت میشم اخیییش
ی نفس عمیییییق کشیدم تکیع دادم ب در ماشین و بلند گفدم اخییییش بلاخره تموم شد !
ی دفع یکی ع پشتم گف چی ؟! 
دقت ک کردم دیدم صدای آرادع
برگشتم خیلی جدی و با اخم گفتم : چیزی نیس ک ب شما مربوط باشع 
بعدشم نشسم ت ماشین 
حالا داشتم مثع خرررررررر میدروغیدمااااا ! خودع خودع بیشورش بود ک از دسش خلاص میشدم 
ع بچه ها قبلا خدافظی کردع بودم قرار بود تران رفدیم بهم سر بزنیم ! 
وسطای جادع بودم ک دیدم تلفنم میزنگع ! ماشین و زدم کنار تلفن و برداشتم 
بله پس چی فک کردید ما قوانین رعایت میکنیم هه ما با کلاسیم احیا داداشام ⁦☺️⁩?
دیدم مامانم دارع عربدع میکشع حنااااا قبوووول شدیییییی
منم اسکلللللل ، در کمال آرامش گفدم گلم چیزی نیس چرا نعره میزنی ی بار دیگ ریپیت کن متوجه نشدم 
حالا مامان منم مثعخ طوطی دوبارع : حنناااااا قووول شدیییییی
ی دفعه ویندوزم اومد بالا 
چییییییی میشوووخی؟؟؟؟؟
بهترین رتبع رم آوردی خنگول مامان ⁦☺️⁩
جیییییییییییییغ
سعی کردم منطقی باشم و ب کلمه خنگولش ندقتم و ب خل بازیام ادامه بدم 
شلههههههههههههه حالاااااا بیااااا وسط ، عاه عاه ، نانای اکبر و کبری نانای اصغرع صغرا نانای نای نانای نای 
بیاااااا وسطططط ، عقبیاااااا حال میکنننن؟؟؟جوووون دکتر مملکت و پیدا کردیم عاه عاه 
حالا جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن ، حالا جیگیلی جیگیلی ب من نیگا کن 
د بیا وسط ، شولولولولولووولوووووو

همیجوری داشتم وسط خیابون خل بازی در میاوردم مردمم اولش با تعجب بد با خندع نیگا میکردن !
بلاخره انرژی های تموم نشدنیمو نیگر داشتم و راه افتادم سمت ترون برا اماده شدن برا دانشگاه هه پ چی فک کردین ما ذوق داریم برا دانشگاه ذووووق!

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.