آرامش

آرامش

sadat نویسنده : sadat تمام شده

داستان های مشابه

میدانی؟ فرشته هایی که من دیده ام همه خوب نیستند! شیاطینی ...

پاییز بود.. ساعت های دوازده.. همون کافه معروف.. ثانیه ها م ...

داستان شوالیه ای که به خود لقب شوالیه سیاه را داده است و ...

نور مهتاب با تلاش فراوان خود را از میان برف و بوران به داخل اتاق کشانده بود. او هم مثل من تنها بود. شب های تیره را برای «هیچ‌کس» روشن می‌کرد. همدم آدم‌های ناباب کوچه و خیابان بود. دور افتاده‌هایی مثل من.
ژانرها: تخیلی / داستان کوتاه
تعداد فصل ها: 1 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.