درباره Hasti84

  Hasti84
  تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۴۰۱

آخرین پیام

  ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۴:۵۱

باتشکر از تمامی کسانی رمان جانا رو میخونن ممنون میشم که نظراتتون رو برام زیر هر پارت بنویسید هر روز یک پارت قرار داده میشه اما به دلیل اینکه اولین روز هست که اونو قرار میدم ۵ پارت تقدیدم نگاه زیباتون میکنم??

داستان های Hasti84

2 داستان منتشر شده
ماه من 122 در حال تایپ

ماه من

۱۹ آبان ۱۴۰۱

گوشت کوب اومد سرکلاس همه بلند شدیم و سلام کردیم بعد از چند دقیقه گفتم( استاد ببخشید) _(بله خانم یوسفیان؟) +(قیمت عمل دماغ چنده؟؟) کلاس رفت رو هوا استاد هم قرمز شد( بفرمایید بیرون خانم ...... دوستان این خانم هم بیرون) +(استاد ببخشیدا چشم به حرفتون گوش میدم و میرم بیرون ولی اگه دوستامم دنبالم بیان بیرون که کلاس خالی میشه) نگاهی به بچه هایی که همزمان با من بلند شدن کرد ( همه بیرون) همه رفتیم بیرون و کلاس کنسل شد +(دیدین؟؟ کنسل کردن امتحان و کلاس رو به من بسپارید) _(دمت گرم گیتا حرف نداری تو دختر ) به احترام خم شدم و گفتم( من متعلق به همه شمام این زرا چیه میزنین)

1 0 25.7 K
جانا 165 تمام شده

جانا

۱۴ مهر ۱۴۰۱

خلاصه ایی از داستان: تمام دنیا رو سرم خراب شد اون تنها عشق زندگیم بود با اون لحظه های خوبی داشتم اخ دینای مادر که هیچ وقت به دنیا نیومدی که این اسم روت بزاریم اخ دل شکسته من که نمیتونستم بیشتر از چند روز برای عشقم عزا داری کنم ...............

1 5 42.3 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.