آدم کوچولو ها : فصل اول.قسمت 2

نویسنده: www_mmmmmhmmd255

روزی از روز های قشنگ بهاربود که بابا مایکل وعمو کارن مثل همیشه به کارخانه رفتند.صدای گوش خراش دستگاه ها همه ی مردم اطراف آن کارخانه را ازخواب بیدارکرد.ازنظرپنیا آن روز بهترین روز دنیا بود.نزدیک ساعت یازده صبح بود؛صدای مهیبی توجه کارگران راجلب کرد.بله باز عمو کارن و بابادمایکل مواد اشتباهی رو باهم مخلوط کرده بودند؛آنها گازی تولید کرده بودند که هرکی درآن اطراف درمعرض استشمام آن گاز قرار میگرفت هرثانیه کوچک و کوچک ترمیشد.
آن روز کامران وخاله پانر خانه ی پنیا شان بودند،آنها متوجه شدند که پنیا هر ثانیه کوچک و کوچک ترمیشود تاحدی که به سختی می‌توان دیدش،برای مامان ژانر هم این اتفاق افتاد. خاله پانر و کامران باترس ازخانه بیرون آمدند و به خانه ی خودشان رفتند.مامان ژانر و پنیا شروع به گریه کردن کردن،آخه پنیا اندازه ی عروسک هایش شده بودومامان ژانر هم اندازه ی یک قاشق چایی خوری.ناگهان درخانه باز شد و بابامایکل وارد خانه شد.آنها متوجه شدن که بابا مایکل هم کوچک شده،برای همین هم گریه شان بیشترشد.بابا مایکل گفت:((عوض اینکه گریه کنید بهتره یک فکری کنیم که دوباره مثل اول بشیم.))مامان ژانر باگریه گفت:((دیگه هیچوقت قدبلند نمیشویم.))پنیاگفت:((ای کاش زود تر قدبلند شویم.))

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.