جنگل مردگان

جنگل مردگان

dideban007 نویسنده : dideban007 در حال تایپ

داستان های مشابه

هواتاریک شده بودجیم ازخانه بیرون رفت هنوزمهتاب درمنظره ...

مردی از تبار جادوگران تنها تر از ماه در آسمان غبار آلود دختری ...

داستان، داستان جوانکی یهودی است که در روز مصلوب شدن فردی ...

لطفا همه ی قسمت ها رو بخونین و نظرتونو برام بنویسین . ?
صدای مهیب و ترسناکی به گوش می‌رسید،انگارکسی راشکنجه می‌کردند.هیچ کس آن اطراف نبود اماصدای قدم ها در فاصله‌ی خیلی نزدیک شنیده می‌شد، می خواست فرار کند ولی نمی توانست . پاهایش سنگین شده بودند و به زور آن‌هارا روی زمین می کشید ، به شدت نفس نفس می زد ، خس خس سینه اش فضا را پر کرده بود ازطرفی گذر باد از لابه لای شاخ و برگ درختان صدایی شبیه به زوزه ی گرگ زخمی به وجودمی آورد. هوا کم کم تاریک شد با تاریکی هوا نورهایی درمیان شاخ وبرگ درختان سوسو می کرد،صدای قدم ها نزدیک و نزدیک‌ترشد ، از وحشت فریاد زد اما صدایش بلند نمی شد درست مثل اینکه چیزی درون گلویش مانع بیرون آمدن صوت شود و این ترسش را افزود. آسمان تاریک همچون چادری سیاه زمین رادر آغوش
ژانرها: ترسناک / ماجراجویی / معمایی
تعداد فصل ها: 9 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.