شامگاه شیطانی

شامگاه شیطانی

mahshid_20 نویسنده : mahshid_20 تمام شده

داستان های مشابه

آرزویی که در آن طرف پل قرار دارد و من این طرف پل!

_زندگی همش یه بازیه منم توی یکی از همین بازیای کثیف عزیز ...

هی دختر تموم شد گریه نکن!

مقدمه:
مینویسم از عشق_میخوانمش با درد
میگویم زندگی_ میخوانمش غم
میگویم شامگاه_مینویسم به وقت عاشقی
میخواندش شیطان _میخوانمش انسان
داستانی از جنس عاشقی با طعم زندگی با ظاهری پر از درد ،از عشقی که میخواندش نفس میخوانمش زندگی،اما بخاطر زهر عشقی که گذشتگان از این درد کشیده اند عشق ما نیز طعم زهری خونین آلوده به غباری از دردو نفرین به خود میگیرد؛ کداممان تقاص پس میدهیم؟من!یا تو!تقاص برای کاری که نکرده ایم،تقاص برای راهی که اشتباه رفته ایم،گناه من عشق است گناه تو توبه،توبه ای که فقط با خون پاک میشود با عشق خوانده میشود با ظغیان تمام میشود؛بامداد خمار زندگیم پر از دردونفرت است. غباری که آلوده به مهر عاشقی تواست،زندگیم درد است،دردی از تو،عاشقی از من،زندگی از آن ما…
ژانرها: عاشقانه / معمایی
تعداد فصل ها: 2 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.