درباره Writer_crow

  Mahi.S
  میان کوچه ها، میان باران
  12 ساله
  تاریخ عضویت: ۵ شهریور ۱۴۰۱

☆نیمچه نویسنده
☆کرم کتاب
☆دیجیتال آرتیست
☆دوچرخه سوار
☆کم و بیش برنامه نویس

آخرین پیام

  ۸ آذر ۱۴۰۱ ۲۱:۳۲

پیش نمایش داستان "آسمان مهتابی" رو اشتراک گذاری کردم؛ داستانی که چند روزه که ایده ش به ذهنم رسیده، با این فرق که قرار بود با موضوع سندرم رت باشه ولی از اونجایی که درباره ش آگاهی کافی نداشتم، موضوعش رو یه کم تغییر دادم. تا فردا (۹ آذر) داستان رو کاملش می کنم و بعد از ویرایش اشتراک گذاری می کنم :)

داستان های Writer_crow

9 داستان منتشر شده
آسمان مهتابی 1 تمام شده

آسمان مهتابی

۸ آذر ۱۴۰۱

این حقیقت نداشت. ما هر چیزی که می خواستیم، داشتیم. خانه کوچکی که زیر سقفش زندگی می کردیم، آسمان بالای سرمان و غذایی که در سفره بود... و البته یکدیگر.

0 0 857
زندگی ام بدون کلمات 1 تمام شده

زندگی ام بدون کلمات

۲۳ مهر ۱۴۰۱

دیگر از همه چیز خسته شده بودم؛ آن هایی که بدون خداحافظی ما را ترک می کردند، خانه ای که مدت ها از زمان پرداختن اجاره اش گذشته بود، نانی که به زور از گلویمان پایین می رفت و افکاری که مثل طنابی گلویم را می فشردند. داشتم دیوانه می شدم. تصمیمم را گرفته بودم. می خواستم سکوت کنم؛ برای همیشه.

0 4 1.1 K
فراموشی 1 تمام شده

فراموشی

۹ مهر ۱۴۰۱

خاطرات فرارند؛ مثل ماهی در یک قدمی تور ماهیگیری...

0 0 300
دلداری 1 تمام شده

دلداری

۳ مهر ۱۴۰۱

می گویند مهربانم، شوخ طبعم و همیشه لبخند به لب دارم. آنها بهار را می بینند، ولی چیزی که نمی دانند این است: من خزانم.

0 0 287
ماه پیشانی 1 تمام شده

ماه پیشانی

۲۸ شهریور ۱۴۰۱

دستش را نزدیک پیشانی دختر برد و نجوا کرد: «پیشونیت بلنده. معلومه که بختت هم بلنده...»

0 0 278
روی تاریک انزلی 20 در حال تایپ

روی تاریک انزلی

۱۰ آذر ۱۴۰۱

صدای جیغ، اجساد خونین، رازهای خوفناک... در قلب انزلی، کلبه مخروبه پر رمز و رازی جا خوش کرده. هیچ کس نتوانسته از رازی که در قلب کلبه نهفته است، جان به ببرد. در آن کلبه چه خبر است؟ هیچ کس نمی داند. کارن باورش نمی شد که روزی با بزرگترین ترس زندگی اش روبرو شود؛ کلبه نفرین شده. کارن و دوستانش بر حسب اتفاق، سر از جنگل و در نهایت کلبه نفرین شده در آوردند. راه فراری نیست... فقط سه تا انتخاب دارند؛ مبارزه، فرار و تسلیم. ولی چه می شد اگر انتخاب چهارمی هم بود؟

1 3 18.1 K
قلبم را ببین 1 تمام شده

قلبم را ببین

۱۴ شهریور ۱۴۰۱

امان از قلب هایی که از چشم معشوق پنهان می شوند... و افسوس از قلب هایی که هیچ وقت دیده نمی شوند.

0 1 580
شب رقص مردگان 1 تمام شده

شب رقص مردگان

۲۷ شهریور ۱۴۰۱

آگهی دهم که امشب، شب رقص مردگان است شب جشن و شادی اما شب اشک زندگان است.

0 4 1.1 K
وقتی مرگ را ملاقات کردم 1 تمام شده

وقتی مرگ را ملاقات کردم

۶ شهریور ۱۴۰۱

داستان کوتاهی درباره یک کودک کار که در کاز بدترین روزهای زندگی اش، دختربچه ای را ملاقات می کند، و دیری نمی گذرد که می فهمد آن دختربچه، کسی نیست جز مرگ.

1 3 497
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.