توریمور : فصل۵ آزمون نهایی

نویسنده: www_Nobaghi

روز مهمی برای توریمور بود،آزمون نهایی چوبیتو؛اگر او از این آزمون سربلند بیرون میومد،میتونست تا آخر عمر مدرسه رو ترک کنه و مشغول کیک پزی بشه. 
توریمور الان نفر پنجم صف آزمون بود‌.اضطراب داشت اونو میکشت،نفر اول پسری لاغر و استخوانی بود و تونست خودشو از شر آزمون راحت کنه.
نفر دوم و سوم نتونستن اونطور که استاد نیرونات خشن میخواست کارکنند و اون دو نفر در آزمون رد شدند.
نفر چهارم با اینکه بچه ی زرنگ و درس خونی بود،از استرس بالایی که داشت نتونست به سکوی آزمون برسه و وسط راه زمین خورد.
استاد نیرونات با موهای لخت و مشکی و پیراهنی بلند،عصای مار مانندش را به زمین کوبید و اسم توریمور رو صدا زد.
توریمور خیلی استرس داشت و به سختی قدم برمیداشت.دو یا سه قدم دیگه تا سکو راه داشت که استاد وارفوری صداش زد،توریمور با شادی به طرف اون دوید؛چهره ی مهربان آقای وارفوری که با ریش های سفید رنگش مهربان تر هم میشد،همیشه به توریمور آرامش میداد.
وقتی به استاد رسید،او دستی به صورتش کشید و گفت:
_نگران نباش  اگه در آزمون رد بشی سال بعد دوباره میتونی شرکت کنی.من خودم ۳ بار تو آزمون رد شدم و دفعه چهارم هم با پادرمیونی پدرم قبولم کردن.
_استاد خب چرا درستو خوب نمیخونی
_این چیزا به تو ربطی نداره تو فقط اینو بگیر که اگرم رد شدی بازم میتونی تو آزمون شرکت کنی.
توریمور خنده ای کرد و  پر انرژی  به سکو رفت.
نورینات با صدای بلند گفت:
_ توریمور حرکت سورایزیرانو
توریمور دست هاشو برای بالا بردن چوب حرکت داد اما چوب حرکتی نکرد،او دوباره امتحان کرد اما بازهم چوب تکانی نخورد.
توریمور نگاهی به برادرش کرد،او خواب بود!!! اگر سوزیتو از پشت بوته خار چوب رو حرکت نمیداد که توریمور نمیتونست کاری کنه!!
صدای اساتید و مدیر و مردم در اومد که میگفتن:
_وای بیگانه
_سریع از اینجا دورش کنین
دو نظامی دست های توریمور رو گرفتند و یک نظامی دیگر ضربه ای به سر او زد که او بیهوش شد.
وقتی توریمور به هوش اومد خودشو درون اتاقی تنگ و تاریک و در بند قل و زنجیر دید.

پایان فصل۵     

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.