انواع کتاب

چطور شخصیت اصلی داستان (Protagonist) خود را خلق کنیم

چطور شخصیت اصلی داستان (Protagonist) خود را خلق کنیم
۲۶ فروردین ۱۳۹۹ Fatemeh Monfared

ایده اولیه یک داستان، انگیزه نوشتن رمان را فراهم می کند و پیشفرض اصلی داستان را بوجود می آورد. اما آنچه این پیشفرض را به داستان تبدیل می کند، رشد و توسعه شخصیت اصلی داستان است و این به معنی یافتن شخصیتی است که نه تنها وقایع داستان را تجربه می کند بلکه آن وقایع را از طریق دیدگاه خاص خودش نیز تفسیر می کند و تحت تأثیر این وقایع قرار می گیرد.

با توجه به رمان های دیگر و شخصیت های اصلی آن ها، می توانیم آنچه منجر به تأثیرگذاری شخصیت اصلی داستان می شود را تعیین کنیم و از آن برای شخصیت رمان خود استفاده کنیم.

به طور کلی، بیایید جنبه هایی که یک شخصیت اصلی موفق را بوجود می آورد در نظر بگیریم:

شخصیت اصلی توسط یک خواسته، امید یا ترس هدایت می شود.

به عبارت دیگر، صرفاً انگیزه و درگیری هایی که در سطح پیرنگ وجود دارند منجر به حرکت شخصیت اصلی داستان نمی شود بلکه یک انگیزه درونی کاملاً مشخص باید وجود داشته باشد. این انگیزه درونی از چه نوعی می تواند باشد؟ خب، این باید یک موضوع عمومی باشد، چیزی که خواننده، بدون توجه به پیشینه وی، بتواند آن را درک کرده و با آن ارتباط برقرار کند: مثلاً این انگیزه درونی می تواند مورد پذیرش قرار گرفتن، نیاز به احساس امنیت، نیاز به احساس دوست داشته شدن، نیاز به اثبات ارزش خود (به دیگران یا حتی خودمان) و ... باشد. این انگیزه شخصی حتی ممکن است توسط چیزی موجود در آرک (arc) خارجی داستان شما باشد که می توانید برای شخصیت اصلی داستان آن را توسعه دهید. به عنوان مثال در داستان "جادوگر شهر اوز" داستان در مورد دختری است که گردبادی او را از خانه دور کرده و به سرزمین دورافتاده اوز منتقل کرده است، در نتیجه هدف خارجی "رسیدن به خانه" ممکن است بطور موازی انگیزه ای درونی برای تمایل به داشتن یک خانه واقعی باشد.

اگر با آرک خارجی و در سطح پیرنگ داستان شروع می کنید، به دنبال راه هایی باشید که بتوانید این را برای شخصیت اصلی داستان شخصی تر نشان دهید، که می تواند نه تنها آنچه شخصیت اصلی می خواهد، بلکه آنچه شخصیت اصلی بیشتر از هر چیز به آن بها می دهد نیز­ باشد و یا چیزی که شخصیت اصلی از آن می ترسد. در هر صورت آنچه شخصیت اصلی داستان را هدایت می کند، باید به اندازه کافی شفاف باشد تا خواننده بتواند شخصیت اصلی داستان را در هنگام مواجهه با کشمکش های جدید بهتر درک کند.

در رمان "بازیکن شماره یک آماده"، ارنست کلاین آینده ای آخرالزمانی را به تصویر می کشد که در آن افراد برای فرار از آشفتگی های دنیای واقعی به یک بازی چند نفره واقعیت مجازی آنلاین روی آورده اند که توسط قدرتمندترین فرد شهر به نام جیمز هالیدی طراحی شده است. به محض مرگ هالیدی، کاربران یک ویدیوی از پیش ضبط شده دریافت می کنند که در آن عنوان می کند هرکس تخم مرغ های عید پاک مخفی اش (Easter egg) را در بازی بیابد صاحب ثروت او می‌شود. همه این اطلاعات ها توسط راوی اول شخص و شخصیت اصلی اصلی وید واتس (به نام پارزیوال در بازی) به خواننده ارائه می شود . او پسری هجده ساله است که در یک پارک تریلر زندگی می کند. پارزیوال تمام وقت خود را در بازی به عنوان راهی برای فرار از فقر زندگی واقعی خود سپری می کند، و به این ترتیب حتی قبل از اینکه از انگیزه خود برای بدست آوردن جایزه بازی به ما بگوید از شخصیت پارزیوال و از شرایط فردی او اطلاعاتی به ما داده می شود: "من انتخاب زیادی نداشتم. برنده شدن در این مسابقه راه فرار من بود. "

به عنوان مثال در رمان "همسر مسافر زمان"، ادری نیفنگر در همان خطوط آغازین کتاب مستقیماً انگیزه شخصی کِلر را از طریق روایت اول شخص به ما ارائه می دهد : تنهایی ناشی از دوست داشتن مردی که به طور غیر ارادی در زمان سفر می کند.

از یافتن انگیزه درونی شخصیت اصلی داستان خود نترسید و از آن برای آشکار کردن آرک های خارجی استفاده کنید و علاوه بر این از بیان صریح آن انگیزه نیز واهمه نداشته باشید. پنهان کردن انگیزه شخصیت اصلی از خواننده تنها باعث می شود که خواننده نسبت به نیروی محرکه شخصیت اصلی داستان بی اطلاع بماند.

توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است كه گرچه انگیزه برای خواننده باید واضح باشد، لزوماً نباید منطقی باشد، به این معنی كه شخصیت اصلی داستان ممكن است چیزی را كه به نفع او نیست، یا چیزی غیرممكن را بخواهد. کاپیتان َاهب در رمان "موبی دیک" می خواهد نهنگ سفیدی را که پایش را قطع کرده است به قتل برساند و نیاز او برای انتقام جویی آنچنان ذهنش را درگیر کرده است که دست از تلاش بر نمی دارد. اما حتی در این مورد نیز خواننده در تلاش َاهب، چیزی در وجود خودش را می بیند، همانطور که ما گاهی اوقات به دلیل وسواس فکری که نسبت به شخصی یا چیزی داریم به سمت رفتارهایی سوق پیدا می کنیم که برخلاف سلامت روحی خودمان است.

شخصیت اصلی داستان باید فعال و پرسشگر باشد.

شخصیت اصلی داستان باید کنجکاو باشد، عاملیت داشته باشد و به جای تحمل یا نظاره گری، با جهان تعامل داشته باشد. همانطور که بسیاری از نویسندگان مبتدی، ساخت دنیای داستانی را فدای توسعه و رشد شخصیت ها می کنند، بسیاری نیز از شخصیت اصلی به عنوان یک ابزار غیرفعال برای نشان دادن جهان و پیرنگ داستان استفاده می کنند. اتفاقاتی پیرامون او رخ می دهد، حتی برای او اتفاق می افتد ولی به نظر می رسد شخصیت اصلی داستان فقط وجود دارد که اجازه بدهد این اتفاقات رخ دهد و به جای پرسشگری یا مقاومت دربرابر آن، تنها شرایط موجود را می پذیرد ( که این در نتیجه نداشتن خواسته واقعی و دنبال نکردن یک هدف است). هنگامی که خواسته شخصیت اصلی داستان خود را متوجه شدید و به چرایی آن پی بردید، می توانید او را در مسیر پیگیری فعالانه آن قرار دهید.

شخصیت اصلی داستان باید به ظاهر برای کاری که می خواهد انجام دهد توانایی لازم را نداشته باشد.

احتمال شکست برای شخصیت اصلی داستان باید وجود داشته باشد. شخصیت اصلی داستانی که مصون است نمی تواند برای خواننده داستان جالب و هیجان انگیز باشد زیرا احتمال بسیار ناچیزی وجود دارد که او ناکام بماند (و البته به همین دلیل نمی توانیم با چنین شخصیتی همزادپنداری کنیم، زیرا هیچ کدام از ما مصون از شکست نیستیم). در کتاب "ارباب حلقه ها"، تالكین حلقه را به هر شخصیت جنگجوئی واگذار نمی كند، اما آن را به طور غیرمنتظره ای به شخصیتی کوتاه قامت ولی از نظر ذهنی قدرتمند می دهد. و در طول آن سه گانه، خواننده احساس خطر می کند، دقیقاً به این دلیل که ما با یک احتمال واقعی و مداوم شکست فرودو ناشی از کشمکش های بیرونی و درونی او روبرو هستیم. در کتاب "سکوت بره ها"، استارلینگ مأمور اصلی FBI نیست بلکه یک کارآموز است. در "بازیکن شماره یک آماده"، پارزیوال برای پیروزی در ابتدا با امکانات محدودی وارد بازی می شود و در عین حال در برابر همه افراد دیگر در جهان نیز بازی می کند. شانس کم موفقیت، برای درگیر کردن خواننده با داستان ضروری است. ما برای شخصیتی آرزوی موفقیت می کنیم که شانس کمی دارد.

شخصیت اصلی داستان با خواننده حس ارتباطی را برمی انگیزد.

بطور کلی، رابطه خواننده با شخصیت اصلی داستان معمولاً از سر دلسوزی، همدلی یا ترحم است. به عبارت دیگر، ما چیزی از زندگی، تجربیات و کشمکش های خود را که در شخصیت اصلی داستان منعکس شده است، می بینیم، هم در کلیّت انگیزه درونی و هم در این واقعیت که این انگیزه یا هدف درونی در داستان در معرض خطر قرار می گیرد، و در نتیجه، ما نسبت به تلاش شخصیت داستان احساس قرابت می کنیم.

حال در رابطه با دوست داشتنی بودن شخصیت اصلی داستان قضیه متفاوت است. ادبیات مملو از شخصیت ها یا شخصیت هایی اصلی است که دوست داشتن آن ها بسیار دشوار و بعضاً غیرممکن است: شخصیت اصلی داستان "لولیتا" اثر ولادیمیر نابوکوف به نام هامبرت هامبرت، هیتکلف بی رحم در رمان بلندی های بادگیر، مکبث که تحت تأثیر غرورش به سمت نابودی خویش سوق می یابد نمونه هایی از چنین شخصیت هایی در آثار ادبی برجسته هستند. در این شخصیت ها در وهله اول پیچیدگی های شخصیتی آن ها و نه دوست داشتنی بودنشان است که خواننده را مجذوب خود می کند. قهرمان های داستان باید ناقص و ناکامل باشند، دقیقاً همانطور که ضد قهرمان ها و حتی شخصیت های شرور داستان باید خصوصیات جذاب یا اغوا کننده ای نیز داشته باشند. بدترین چیزی که یک خواننده نسبت به یک شخصیت می تواند احساس کند بی تفاوتی است.

نکته دیگر اینکه ارتباط یک خواننده با شخصیت اصلی داستان با شیوه ارتباط شما با شخصیت اصلی داستان در رابطه است، یعنی اینکه شما چگونه آنچه شخصیت داستان تجربه می کند را مشاهده یا با آن احساس همدردی می کنید. به عنوان یک نویسنده باید با شخصیت های خود ارتباط برقرار کنیم و امیدوار باشیم که آنها موفق شوند، حتی اگر این خود ما هستیم که زندگی آنها را دشوار می کنیم. بنابراین در نظر بگیرید که ارتباط شما با شخصیت اصلی داستان و هدف او چیست، و این را به عنوان راهنمایی برای نحوه ارتباط خواننده در نظر بگیرید.

شخصیت اصلی داستان بیشترین فرصت را برای تغییر دارد.

این ادامه نکته قبلی در مورد فعال بودن شخصیت به جای انفعال اوست. شخصیت اصلی نباید در طول داستان کم و بیش ثابت بماند و به جای اینکه در موقعیتی برای تغییر خود باشد تنها شاهد تغییرات بزرگ باشد. این مطلب سؤالی را مطرح می کند: آیا شخصیت اصلی حتماً باید در طول یک رمان تغییر کند؟ خیر، هرچند باید چیزی تغییر کند، حتی اگر این چیز فقط درک خواننده از آن شخصیت باشد. اما من اعتقاد دارم که یک شخصیت باید درگیر نوعی کشمکش باشد و در تلاش برای برطرف کردن آن باشد و این به این معنی است که شخصیت فرصت تغییر دارد. شخصیتی که خواسته واضحی ندارد، هرگز نمی تواند درگیر کشمکش شود (زیرا با هیچ چیز در تضاد نیست) و شخصیتی که درگیر کشمکش نیست، هیچ فرصتی برای تغییر ندارد، زیرا هیچ کشمکشی برای حل آن وجود ندارد.

گاهی اوقات ممکن است شخصیتی را به اشتباه به عنوان شخصیت اصلی داستان خود انتخاب کرده باشید. اگر شخصیتی پویا و فعال که بطور مداوم در تنش و کشمکش است در داستان شما وجود داشته باشد و شخصیت اصلی رمان بیشتر وقتش را در کنار او می گذراند، بهتر است از خود بپرسید که چرا آن شخصیت پویا و فعال شخصیت اصلی داستان شما نیست.

مطالب بیشتر در زمینه شخصیت پردازی در رمان و رشد و توسعه شخصیت ها و ضد قهرمان را می توانید در سایت مطالعه کنید.

اطلاعات بیشتر در زمینه نوشتن داستان و نوشتن فصل اول رمان نیز در سایت ارائه شده است. اگر نویسنده هستید و می خواهید داستان های خود را به اشتراک بگذارید سایت "فصل یک" این امکان را فراهم کرده است که با عضویت در سایت و ورود به پنل کاربری اقدام به نوشتن داستان خود کنید. آموزش عضویت در سایت و مراحل نوشتن داستان در این لینک توضیح داده شده است. لطفا قبل از نوشتن داستان خود قوانین و مقررات سایت را مطالعه فرمایید.

 

اگر مطالب ارائه شده برای شما مفید بود لطفا ما را از نظرات خود آگاه کنید.

مطالبی که در سایت "فصل یک" قرار می گیرند و همچنین امکانات سایت همه حاصل تلاش، صرف هزینه و وقت فراوان است. در صورتی که تمایل داشته باشید می توانید به سایت "فصل یک" به شیوه های مختلف یاری نمایید تا بتوانیم مطالب و امکانات بیشتری برای شما کاربران عزیز فراهم کنیم.

همیاری به فصل یک

"فصل یک" را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه کاربران    
0/2000
انواع کتاب