آدم کوچولو ها : فصل یک.قسمت۴
0
65
3
11
درهمین هنگام صدای درآمد.بله خبرنگارهاآمده بودندخبرتهیه کنندهوهی بلندمی گفتند:((صاحب این خانه کجاست؟))
پنیا وخانواده ازترس فرارکردن وازخانه آمدندبیرون؛بدوبدو سمت خیابان رفتند.
وای نه مردم متوجه آنهاشده بودندوهی دنبالشان می رفتن.آنهاهی مجبوربودندبه این وروآن وبروند.
تازه چندبارهم نزدیک بولونیا زیرماشین بماند.که بابا مایکل کمکش کرد.خلاصه آنها ترس مجبورشدندبه لانه ی موش بروند.
آگاهی موش هاآنهارااذیت می کردند وهی میخواستند آنهارا ازخانه شان بیرون کنند.
ودرآخرمامان ژانرکه خیلی ازدست موش هاعصبی شده بود،یک جیغ بلند کشید.موش ها ازترس ازآنجافرارکردن وگفتند.