اهریمن درون : فصل اول

نویسنده: Jalaljjf

به نام خدا
صدای چکاچک شمشیرها فضا را پر کرده بود،برخورد شمشیرها با سپرها،صدای فریاد زنان و مردان جنگنده وشیهه اسب ها وگرازها همه جا شنیده میشد،اما چه شد که کاربه اینجا کشید؟چه شد که نقشه ی مخفیانه ما لورفت؟چه شد که همه چیز خراب شد؟
فرمانده جبرائیل درحالی که فرمان عقب نشینی صادر میکرد روبه معاون و یارویاور همیشگی اش میکائیل گفت:حتما کسی نقشه را لو داده است.
میکائیل درحالی که داشت با شمشیر براقش ضربات اهریمنی را دفع میکرد گفت:منظورت این است که یک نفوذی میان ماست؟...
برای شماهایی که تازه به داستان وارد شدید ممکن است کمی گیج کننده باشد،پس بگذارید از اول شروع کنم:
سلام،من آناهیتا هستم،یک فرشته مبارز و مَلِک آب و نه من شخصیت اصلی این داستان نیستم،من فقط راویِ این داستانم.
اما داستان چیست؟
داستان درباره ی یک نبرد است،یک نبردِ باستانی،نبردی به درازایِ تاریخ،به قدمت عالم،نبرد میانِ خوب و بد،خیّر و شّر،بله داستان ما درباره ی نبرد میان ملائک و اهریمنان است.
نبرد بهشت علیه جهنم!!!!
اگر بخواهم داستان را از ابتدا تعریف کنم مطمئناً خیلی کسل کننده خواهد بود،ضمناً شما کلیات ماجرا را می دانید پس زیاد کشش نمی دهم،بطور خلاصه:داستان از جایی شروع شد که شیطان دربرابر انسان سجده نکرد وخدای آسمان هم اورا تبعید به حکومت بر جهنم کرد.اما شیطان بی کار ننشست و برای خود یک لشکر فراهم کرد،لشکری عظیم و چنان مهیب که مو به تن هر جنبنده ای سیخ می کند.در طرف مقابل ملائک ماموریت یافتند تا دربرابر شیطان ایستادگی کنند،پس ماهم لشکری مهیا کردیم و فرماندهیِ جناح ملائک را جبرائیل فرشته مقرب الهی برعهده گرفت.
طول تاریخ جنگ های بزرگ و عظیمی بین ما و سپاه اهریمنان شکل گرفته،گاهی حتی انسان ها هم در این جنگ های عظیم حضور داشتند،شاید شما هم نام جنگ هایی مانند:بدر و خیبر را شنیده باشید.
بله،جنگ های بزرگ پیامبر اسلام،ماهم دران جنگ ها حضور داشتیم ،البته ما علیه دشمنان خودمان میجنگیدیم،دشمنانی که قصد آسیب زدن به شما انسان ها را داشتند.
درست است،شیطان همواره به دنبال اسیب زدن به شماست و ما اخرین سّد برابر او هستیم.
در طول تمام این سالها ارتش شیاطین سال به سال قوی تر وما هرساله ضعیف تر شدیم اما همواره تلاش کردیم در برابر انها مقاومت کنیم،البته نه بخاطر شما،نه بلکه بخاطر کسی که این ماموریت را به ما داد،خداوند کریم.
اما از ماجرای اصلی دور نشویم،همه چیز از ان روز کذایی شروع شد...
پایان فصل اول 
این داستان ادامه دارد...
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.