:بدون عنوان:
.............................
مکالمه ای کوتاه بین رهبر جبهه مقاومت انسان ها و رهبر دِرُوید ها (ربات های شبه انسان با هوش مصنوعی بالا) در پایان کشمکش و جنگ طولانی مدت.
سیاره زمین،انسان ها و تمامی موجودات زمینی به دست خود انسان ها در شرف نابودیست.با نابود شدن تنها زیستگاه انسان نیاز دارد تا جای دیگری را برای حیات خود پیدا کند؛و این ماجرای اصلی این داستان است.داستان تیمی که برای شناسایی و کاوش تیتان،بزرگترین قمر سیاره زحل و تنها محل مشابه زمین در منظومه شمسی راهی فضا میشوند.اما وقتی به آنجا میرسند اعضای تیم تک تک میمیرند...
میدانی؟ فرشته هایی که من دیده ام همه خوب نیستند! شیاطینی که دیده ام همه گناهکار نیستند. انسانهای دروغ گو زیادند و به دلیل خوشی خود همه چیز را پنهان میکنند!اما همه ی انسانها هم بد نیستند! من نه فرشته هستم نه شیطان و نه انسان! من موجودی در عمق صفحه ی سفیدی هستم که تو آن را طراحی مینامی! من اثر یک هنرمند هستم! شاید زنده بودن طراحی ها شگفت انگیز به نظر بیاید! ولی دوست من اوعضاع اینجا درون این سفیدی و سیاهی ها چندان خوب نیست! من موجود شگفت انگیزی هستم که از چند خط تشکیل شده و حال دارد برای زنده ماندن بال بال میزند! من از پاک کن هایی که باعث مرگم میشوند فرار میکنم و همیشه در حال پنهان شدن از خطرات هستم! من نامی ندارم و نام خالق خود را هم نمیدانم!حتی نمیدانم برای چه زنده هستم! من یک طراحی هستم. به زندگی من خوش اومدی انسان!
هیولاها موجودات عجیبی هستند! غیر قابل اعتماد و همچنین غیر قابل پیشبینی! موجوداتی که نمیدانی قصد کمک به تو را دارند یا نابود کردنت! ابیگیل میتواند به یکی از این موجودات نفرت انگیز اعتماد کند؟ در حال حاضر اعتماد کردن میتواند عواقب وحشتناکی داشته باشد! ولی او چگونه میتواند تنها درون این عمارت پر از هیولا دنبال سرنخ معما های داخل سر کوچکش بگردد؟ اعتماد به یکی از آن موجودات میتواند موجب چه اتفاقاتی بشود؟ زمان دارد به سرعت نور میگذرد و او باید انتخاب کند کدام سرنوشت را میپزیرد!
در اعماق فضا حماسه ها ، داستان هایی شنیدی را رقم می زند ، داستان هایی که زمانی متعلق به مردمانی از تبار خاک بودند و همانند نور ستارگان سال های سال مسافتی عظیم را پیموده اند تا بیان شوند . تا درک شوند ، تا جست و جو شوند و دست آخر پیدا شوند . شروع این ماجرا شاید متعلق به گذشته یا حال نباشد ، حتی شاید هیچ وقت در آینده اتفاق نیافتد امّا ... همه ی ما می دانیم روزی ستاره ای که به دورش می چرخیم می میرد چه بسا این ستاره خورشید باشد یا خدایانی خیالی که ما را بردگان خودشان کرده اند ! و باعث تولدی نو می شود ، تولدی که تغییر به همراه دارد و این شروع داستان ما است ، این آغاز است ...
من کار درست رو انجام دادم، ولی دارم بخاطرش تقاص پس میدم.. هفته هاست که توی برزخ گیر افتادم.. ممکنه استحقاق این تنبیه رو داشته باشم ولی باید برگردم! ".⋆。˙‧̍̊。˙...... مادلین قهرمان نیست، اما خوب بلده نقش بازی کنه حتی زمانی که تنها امیدش یه تاس و چندتا گناه کار مثل خودشه
می خوام یک قصه خاص و متفاوت رو براتون تعریف کنم ? قصه عشق میان انسان و الهه ماه ?? عشقی که آتشش را ماه در قلبمان انداخت و همان ماه طلسم کرد و باعث شد مانند خاکستر های آتش عاقبتش سیاهی و تباهی باشد آری این قصه افسون شده ماه است ?? قصه عشق من و دیانا قربانی روشنایی ماه است??
من مرگم و تو زندگی ....... من تاریکی هستم و تو روشنایی.... من نفرتم و تو عشق........ نمیخوام بهت صدمه بزنم .... +قرار نیست بهونه ای برای زندگیت باشم لعنتی ....درافتادن با من یعنی مرگ .بهت رحم نمیکنم . + شکست نمیخورم .... تو مغروری .....یک احمق .....چرا بیخیال نمیشی؟....درسته که من و تو متفاوت هستیم اما هر دو ما یک شباهت داریم.......هر دو قلب هایی از جنس شیشه داریم . میخوام هر طور که شده مراقب اون قلب شیشه ای باشم....پس..... زندگی در حصار مرگ اسیر شو!
داستان در مورد دختر مرموزی است که به عنوان اولین مسافر زمان از آینده ای دور به سال ۲۰۲۴ سفر میکند تا ماموریتی را عملی کند. در حین ماموریت با پسری آشنا میشود که مامویتش به او گره خورده و کم کم عاشق او میشود و پایبندی اش به ماموریت بیشتر میشود اما قبل از اینکه ماموریتش را انجام داده و برگردد اتفاقات عجیبی رخ میدهد
آوا که دختری اهل ادب و مطالعه است ، از خانواده خود برای تحصیل در تهران ، چندسالی جدا میشود . او تصمیم میگیرد در این تنهایی و غربت ، مجموعه داستان های هزار و یک شب را بخواند تا این روزها برایش زودتر سپری شوند . در شب هزار یکم که کتاب به پایان میرسد ، قصه گوی هزار و یک شب ، یعنی شهرزاد ، به دنبال آوا می آید و اورا با خود به دنیای قصه ها می برد . در آن دنیای عجیب و غریب ، آوا با رادمهر آشنا میشود و ...
داستان در مورد مخترعی است که کار های او دنیا را دست خوش تغییرات زیادی میکند... / به زودی...
جلد اول از ماجرای پسری به اسم جیکوب که نمیدونه تو چه مقامیه و چه سرنوشتی در انتظارشه
فرشته و انسان عاشق به خودکشی داستانی است درباره ی زندگی انسان ها درسال ۳۳۲۱ ........ پسری به اسم آنوس که جادوگری قدرتمند است شوخ طبع اما عاشق به خودکشی است . آنوس به طور اتفاقی با دختر دبیرستانی به اسم اِرینا اشنا می شود و طی یک عملیات کاری برای مدتی با هم همسفر می شوند..... ارینا تاثیر به سزایی در زندگی انوس میگذارد و ان دو راز ها و اسرار جادویی ممنوعه ی زیادی را باهم کشف میکنند......