دانشجو های عاشق : قسمت ۸

نویسنده: jisoo

صبح روز بعد با اعضای اتاق ۳۰۸ رفتیم حضور غیاب.
بعد از ساعت ۱۱ به هه این زنگ زدم
گفتم سلام می خواستم یه لطفی در حقم بکنی 
گفت چه لطفی؟
گفتم من می خوام یونگ رو مین هو رو پیدا کنم! و به کمکت نیاز دارم.
گفت باشه 
با هم رفتیم پیش پلیس و اونا فکر می کردن کار اون خلافکاری که توی شهره
ما رفتیم پیش رییس امنیت ملی کشور
ماجرا رو براشون گفتم و اوناگ هم مطمین بودن کار اون خلافکاره
آدرس اون خلافکار به سختی ازشون گرفتیم
رفتیم به اون آدرس هه این قبلا توی امنیت ملی کشور کار می کرده 
ما بی سر و صدا به اون رفتیم تو ساختمون
هه این می تونست مسلح باشه چون پلیس امنیت ملی بوده
بعد یهو تو طبقه چهارم یونگ رو مین هو رو دیدم
اون خلافکار اونا به یه ستون بسته بود دست هاشون رو باز کردم و هه این مراقب منو یونگ رو مین هو بود
مین هو پرسید ایشون کی هستن؟
گفتم قشه اش طولانی ه ولی خلاصه بخوام بگم کسی که باهاش رابطه دارم و پلیس امنیت ملی کشور بوده ولی اون کار رو ول کرده و داره پزشکی می خونه!
از اتعجب مات ش برد
تا خواستیم از اونجا بریم
پایان قسمت ۸
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.