دانشجو های عاشق : قسمت 5

نویسنده: jisoo

ساعت 3 اومدیم خوابگاه، لباسامون رو عوض کردیم.
رو تخت ولو شدیم.
گل هایی که هه این واسم خریده بود رو بو کردم بهتر از این بو تو عمرم ندیده بودم.
یونگ رو بهم گفت گل ها رو کی خریدی؟
گفتم خودم نخریدم
هه این واسم خریده بود.
یونگ رو جواب داد آهان راستی فهمید گل رزه گل رز گل موردعلاقه توئه!
گفتم نه واقعا دقت نکرده بودم فقط به این فکر کردم که هه این واسم خریده بود.
گفت داری تو عالم  عشقت به هه این غرق میشی
و بعد تا سرحد مرگ خندیدیم.
بعد از ساعت 4 و نیم
رفتیم کافه تریا تا یه قهوه بگیریم.
صبح روز بعد به هه این پیام دادم میشه ساعت 6 دوباره همو تو پارک هایا ببینیم؟
گفت هرموقع بگی میام
ساعت 6 و ربع به یونگ رو گفتم من میرم هه این رو ببینم گفتد اکی برو بای
بای
دوبراه دم در خوابگاه منتظرم بود رفتیم پارک هایا
بغلش کردم و رو یه صندلی نشستیم.
بهش گفتم میشه یه سوال ازت بپرسم ولی ناراحت نشو باشه؟
گفت بگو یون سون
بهش گفتم چقدر دوستم داری؟
گفت بیتشر از هرچیزی تو دنیا!
همون لحظه بغلش کردم.
پایان قسمت 5

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.