ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
تو مال منی 1 در حال تایپ

تو مال منی

۱۳ آذر ۱۴۰۱

دختر که علاقه داره بره کره جنوبی یه برادر داره ۲ تا دوست میخواد کنکور بده یه دوستش با برادرش ازواج میکنه دختر میره کره جنوبی عاشق یه پسره میشه

0 6 501
درخت 1 در حال تایپ

درخت

۸ آبان ۱۴۰۱

این متنی که نوشتم یک جورایی داستانِ دلنوشته هست و من این داستانِ دلنوشته رو وقتی در جنگل بودم نوشتم. یک جورایی خودم این موقعیت رو تجربه کردم و نوشتمش. امیدوارم خوشتون بیاد ?

0 1 257
زندگی 1 در حال تایپ

زندگی

۱۴ مهر ۱۴۰۱

اگر بودنی نباشد نبودن معنا ندارد و اگر نبودنی نباشد بودن ارزش ندارد...

0 2 181
عَزَب 1 در حال تایپ

عَزَب

۱ مرداد ۱۴۰۱

عزب داستان کوتاهی است که درگیری های فکری جوانی ۲۷ ساله و مجرد را بیان میکند ...

0 1 232
نا امید 4 در حال تایپ

نا امید

۴ تیر ۱۴۰۱

اکثر اتفاقات در زندگی غیر قابل توقع و پیش‌بینی هست ، حداقل برای من . اصلا میتوانم اسم زندگی رو غیر قابل پیش‌بینی که نقطه ی مقابل منظوم و قابل پیش بینی در نظر گرفت . دقیقا مانند ذات بازی پوکر لحظه ای که بازی رو باخته می‌دانیم ناگهان با یک کارت معجزه رخ می‌دهد، بازی به کلی زیر و رو می‌شود و ورق بر می‌گردد. و بالعکس زمانی که غرور گریبانمان میشود بازی جوری توی سرمان خراب میشود که افسوس هاست که بعدش همراه ماست . مانند تلاش شبانه روز برای رسیدن به چیزی که در نهایت به آن نمیرسیم و یا بدست آوردن راحت چیزی بدون این که فکرش را هم کرده باشیم صبح زود بود ، باید به آموزشگاه زبان میرفتم ، با دوچرخه قراضه ای که از کنار خیابان پیدایش کرده بودم که قفلی نداشت . در راه از کنار رود خانه ماین رد میشدم و آپرای Zauberflöte موتسارت رو گوش میدادم. احتمال وقوع روزی خسته کننده را میدادم، مثل همیشه، با معلم های بیلیاقت و بی‌عرضه آلمانی و یه مشت رباط سطحی نگر مثل یه گاو توی آخور میچریدن. ولی من الان با من اون موقع کاملا متفاوت بود. آن موقع به اجتماع امید داشتم ، دنیا ندیده و نفهم بودم. خاطرات مبهمی از ا آن دوران بیاد دارم ولی چیزی که آن روز متفاوت بود او بود . دقیقا ، نداشتن توقع همیشه غافلگیرت میکند، و راحت ترین راه رسیدن به چیزیست . او را یادم هست .... صورتی بیضی شکل و کک مکی، که به جذابیتش میافزود، مو های فرفری بلند قهوه ای مایل به بور تا شانه اش مثل آبشار ریخته بود و بوی مطبوع شامپو میداد. قدی متوسط نزدیک به صد و هفتاد، هیکلی بدون ایراد با سینه هایی ور آمده و باسنی برجسته. او را چیزی دست نیافتنی ...

0 0 1.7 K
اگه.... 1 در حال تایپ

اگه....

۲۰ خرداد ۱۴۰۱

اگه یه میکروفون به شما بدن و بگن هرچی تو این بگین کل دنیا اون رو میشنوه.چی میگفتین؟

0 1 250
داستان ازدواج رفیقم با عشقم 1 در حال تایپ

داستان ازدواج رفیقم با عشقم

۹ خرداد ۱۴۰۱

ازدواج رفیق چند سالم با عشق زندگیم

0 1 218
راهی به میان جنگل (راهی به میانه جنگل) 1 تمام شده

راهی به میان جنگل (راهی به میانه جنگل)

۶ خرداد ۱۴۰۱

شاید جایی برای فرار نباشد اما همچنان میخواهم فرار کنم! شاید جایی برای فرار باشد جایی که مردمانش از جنس آدمی باشند جایی پر از آغوش های باز جایی که قلب ها اندیشها را میسازند جایی که احساس حیات دارد جایی برای تمام فراری ها جاده ای که به دل جنگل میرود چادر نشینانی سالخورده لیوانی چایی به دستم بدهند...

0 0 488
حُس 6 در حال تایپ

حُس

۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

حس اون روز یاد گرفت....

1 2 2.5 K
یلدا و عسلی 1 در حال تایپ

یلدا و عسلی

۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

یلدا دختر ۹ ساله یی است که علاقه خاصی به اسب ها دارد و روزی با بد اخلاق ترین اسب دنیا رو به رو میشود و........

0 0 1.1 K
کجایی؟ 1 در حال تایپ

کجایی؟

۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

کجایی که پری های قصه ها هم به دنبالت میگردند؟

0 0 160
عکس از جنس زندگی 0 تمام شده

عکس از جنس زندگی

۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

عکسی میخواهم. نه یک عکس معمولی.

0 0 0
قوی چون تو (: 1 در حال تایپ

قوی چون تو (:

۲ اردیبهشت ۱۴۰۱

قوی بودن یعنی...

0 0 349
سیاه و سفید 0 در حال تایپ

سیاه و سفید

۲۷ اسفند ۱۴۰۰

زندگی منم مثل هر نوجوون دیگه حوصله سر بره نه میدونم چی میخوام..نه میدونم کی هستم..نه میدونم قراره چی بشم.. قراره جوری که خانوادم میخوان بشم؟ یا جوری که خودم میخوام؟ شاید من فقط باید دوباره بچگی کنم..شاید زود بزرگ شدم.. فقط زمان میخوام تا بتونم زندگیمو هضم کنم

0 0 0
یادتو 1 در حال تایپ

یادتو

۱۵ بهمن ۱۴۰۰

به هر جا که بگی رفتم،از اخر هم نرفت یادت.

0 0 169
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.