ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
دیوارهای بی‌نهایت 2 تمام شده

دیوارهای بی‌نهایت

۱۰ تیر ۱۴۰۳

پلک می‌زنم. چشمانم تار می‌شوند. از میان هاله‌هایی که به سختی از هم تشخیصشان می‌دهم، جانوری کوچک را می‌بینم که از زیر در خودش را به داخل می‌کشد و به طرفم می آید. زیبا است و در عین حال، منفور. شبیه روباه است، ولی چشمان سفیدی دارد که هیچ کجا شبیهش را ندیده‌ام. به چشمان خالی‌اش چشم می‌دوزم و بی‌اختیار دستم را به سمت سرش می‌برم. به محض اینکه صورتش را لمس می‌کنم، قلبم تیر می‌کشد؛ گویی آن جانور، پنجه‌هایش را با قدرت درون دهلیزهایم فرو کرده است.

0 1 841
اخم شیرین 0 تمام شده

اخم شیرین

۴ خرداد ۱۴۰۳

به خودم امدم انگار تویی در من بود تمامم وقف چشمان مستش گویی که در ان چشمان سیه معجزه دارد هر چه در این کوی گشتم و گذر کردم نبود همچون چشمانش اهل دلی فریاد کشیدم بیهوده نگردید در این کوی او طرز چشمانش را دیگری ندارد بودنت خوب ترین حادثه کهکشان از همان روز که باختم تمامم را

0 0
مالیخولیا 6 در حال تایپ

مالیخولیا

۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

واگویه های یک آدم معمولی که از بس دنبال خودش گشته یادش نیست کی و کجا گُم شده!

0 6 518
معرفی سایتـ >_< 1 در حال تایپ

معرفی سایتـ >_<

۲۵ فروردین ۱۴۰۳

میخوام یکـ توضیحـ کوتاه در مورد سایتـ بزارمـ.

0 0 40
ارغوانم 10 تمام شده

ارغوانم

۲۳ فروردین ۱۴۰۳

ارغوانم چشم هایت مرا شیفته خود کرده است:)

0 0 799
ارغوانم 9 تمام شده

ارغوانم

۱۹ اسفند ۱۴۰۲

فلش بک به گذشته است اشنایی با ارغوان و معرفی شخصیت ارغوان

0 0 326
سگ های ولگرد بانگو (عاشق شدن) 1 در حال تایپ

سگ های ولگرد بانگو (عاشق شدن)

۱۳ اسفند ۱۴۰۲

این داستان درمورد آتسوشی و آکوتاگاوا هستش. آتسوشی و آکوتاگاوا در اوایل از هم دیگه بدشون میومد و به مرور زمان عاشق هم میشوند. البته در این داستان آتسوشی ورژن دختر هستش

0 0 156
یک استکان چای 1 در حال تایپ

یک استکان چای

۲۶ بهمن ۱۴۰۲

همانطور که به طرف آشپزخانه می‌رفتم، گفتم:« به نظر من، دنیا هنوز هم جای زندگیه» صدایش را کمی بلند تر کرد تا بشنوم:«منظورت زنده بودنه؟» _«زنده بودن هم بخش اصلی زندگیه»

1 0 724
ترانه زندگی 1 تمام شده

ترانه زندگی

۱۷ آذر ۱۴۰۲

ترانه ای از زندگی . ترانه ای با وجود زشتی و زیبایی ها . ترانه ای ، با حس شکشت و پیروزی

0 0 157
میدانست 0 در حال تایپ

میدانست

۱۵ آذر ۱۴۰۲

گفتم چند دقیقه ای اینجا بنشین و مرا در آغوش بکش به چشمان همچون آسمان شب او خیره شدم و فراموش کردم هر آنچه هست و نیست را آواز عشق وجودم را در برگرفت میدانست کارم از آغوش گذشته ؛ دلم میخواست مرا همچون ساز مرا مینواخت و در هرم نفس هایش آرام بگیرم میدانست ولی... چشمان پر تمنای مرا ندید ... با جان خسته و رنجورم زمزمه کردم من حتی اگر بدانم تو را ندارم حتی اگر براورده نشوی باز هم تو را آرزو میکنم:)

0 0
آروا 0 تمام شده

آروا

۳ آذر ۱۴۰۲

دل خوشی کم نیست دیده ها نابیناست...! و من چه میدانستم که از دیده محرومم؟! اما میدانی همین برای من نابینا کافی بود همین که میدانستم تنت درد تنم را دارد نه میل تنم را ... همین که با تو به فردوس میرفتم و به معراج می رسیدم... همین که با تو متولد شدم و شکل میگرفتم همین که میدانم در روزگار واپسین من کنار تو از شکل می افتم و می میرم همین برایم کافی بود محبوب من میبینمت خاموشی ولی به خدایم سوگند اینها نمیدانند عشق چیست و به جای خالی تو میگویند تنهایی! قلبم همچون صدف است که تو در میان آن پنهانی...از یاد مبر که دوستت دارم

1 0
گرم 16 در حال تایپ

گرم

۱۰ مهر ۱۴۰۲

دیدش یگدرسفا . حالا هر کلمه رو بر عکس بخون،حتی عنوان داستان و عنوان داستان ها.

0 0 316
افکار یک انسان 1 در حال تایپ

افکار یک انسان

۲۲ شهریور ۱۴۰۲

این نوشته ها افکار و احساسات من را در برمی‌گیرند. البته نه همه ی آنها را، فقط قسمتی از آنها که باعث شدن حس نوشتن در من بجوشد. وگرنه انسان پر ز عواطف ضد و نقیض در زندگی اش است که گاهی قابل بیان و توضیح نیستن و فقط وجود دارند تا در اعماق قلب و مغزمان ته نشین شوند.

0 0 56
افکار یک دوچرخه سوار 0 در حال تایپ

افکار یک دوچرخه سوار

۸ شهریور ۱۴۰۲

افکار مُشتَق یک دوچرخه سوار

0 0
لبخند خالی 1 در حال تایپ

لبخند خالی

۲۷ خرداد ۱۴۰۲

هی دختر تموم شد گریه نکن!

0 0 419
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.