تولد یک دیکتاتور
لحظه ای تصور کنید از خواب بیدار میشوید و خود را در سلولی برای بیماران روانی میبینید و از گذشته ی خود هیچ چیز به یاد ندارید. حالا تصور کنید کابوس ندانستن گذشته و فراموشی 5 سال به طول بی انجامد...
لحظه ای تصور کنید از خواب بیدار میشوید و خود را در سلولی برای بیماران روانی میبینید و از گذشته ی خود هیچ چیز به یاد ندارید. حالا تصور کنید کابوس ندانستن گذشته و فراموشی 5 سال به طول بی انجامد...
صورت مهم نیست مهم قلب آدم ها است. اگه به صورت شما توهیم کردن به قلب شما نگاه نکردند . پسری عاشق قلب شما است اگه قلب شمارا دوست داشته باشد براش مهم هستید
برخلاف تمام داستان که مردی مغرور و سرد داره اینجا دختری مغرور و سرد سختی کشیده داره دختری که از کودکی داخل گروه خلافکارا بوده و حالا قراره یه اتفاق های عجیب این بین بی افته که پیشنهاد میکنم حتما بخونید
داستان یه مرد مهربون نیکوکار به یک هیولا در یک دنیای پسا-آخرالزمانی
خیلی چیزها شاید بهترینش را داریم ولی متاسفانه به نوعی از اون غافلیم و دل به غیر از اون می بندیم.
داستان زیست مردی که به کما رفته زندگی دیگری را در رویا تجربه می کند. ویراست نشده
آن گاه که بال های سیاه طاعون بر بستر سرزمین ها سایه افکنده است،چهرۀ حقیقی وحشت نمایان خواهد شد.شیطان از دل تاریکی سر بیرون می آورد.کلیسا ها در آتش کفر خواهند سوخت،کشیش ها کشته شده و راهبه ها ناپدید خواهند شد.
آتوسایک دختر۱۸ساله کنکوری است که بنابه اصرارپدرومادرش درتعطیلات عیدنوروز به یک اردوی مطالعاتی میرود.و این ترسناکترین کابوس زندگی او میشود! اردوگاه آنهایک قلعه قدیمی و ترسناک دردل جنگل است.جایی که درآن استفاده ازآینه ممنوع است وخندیدن پیگرد قانونی دارد!آتوساداستان یک نفرین قدیمی را میشنودکه درآنجاوجوددارد وازآن پس اتفاقات عجیب وغریب وهولناکی برایش رخ میدهد. ولی این تمام ماجرانیست.زیرا رازی بزرگ در پشت این اتفاقات نهفته شده است....
کرونا همه چیز را تغییر داد.مثلا شیوه ی دید و بازدیدمان را.من دلم برای روبوسی های عید تنگ شده است.دلم برای بغل کردن مادربزرگ تنگ شده است.....
این داستان بر اساس واقعیت نوشته شده. دختری با گرفتن انتقام وارد یه رابطه میشه وبرای گرفتن راحت تر انتقام تظاهر به عاشق بودن میکنه و در گرفتن این انتقام کلی ضربه میخوره. درحالی که او هیچ چیز از عشق نمیدانست، فقط اسمش به گوشش خورده بود. یک روز به اصرار دوستش که از او میخواهد، او را برای تماشای مسابقه همراهی کند. در آنجا بود که همه چیز با یک شوخی شروع شد......