رهایی
روایتی تمثیلی و شاعرانه که با تصاویری وهمآلود، داستان تلاشی آگاهانه برای رهایی از انفعال و فاجعه را در برابر بیتفاوتی جامعه به تصویر میکشد.
روایتی تمثیلی و شاعرانه که با تصاویری وهمآلود، داستان تلاشی آگاهانه برای رهایی از انفعال و فاجعه را در برابر بیتفاوتی جامعه به تصویر میکشد.
--- خلاصه داستان شهر ناپیدا و کلید زمان: داستان درباره شهری مرموز به نام «ناپیدا» است که مردم آن شهر به طور ناگهانی و بدون دلیل مشخصی ناپدید میشوند. قهرمان داستان، که معمولاً یک کودک یا نوجوان کنجکاو است، تصمیم میگیرد راز این ناپدید شدنها را کشف کند. در مسیر جستوجو، او با کلیدی جادویی به نام «کلید زمان» مواجه میشود. این کلید توانایی بازگرداندن زمان یا سفر در زمان را دارد و به قهرمان داستان کمک میکند تا به گذشته شهر ناپیدا برگردد و علت ناپدید شدنها را پیدا کند. در نهایت، او با حل معمای زمان و مواجهه با چالشهای مختلف موفق میشود حقیقت را کشف کرده و ساکنان شهر را نجات دهد.
داستانی کوتاه و تلخ دربارهٔ انتقام خاموش پسری روستایی است که پس از قتل ظالمانه پدرش توسط ارباب زورگو، با شلیکی دور از انتظار، عدالت را برقرار میکند.
تازه با این پلتفرم آشنا شدم و تمرین نویسندگی میکنم. انتقاد یا پیشنهادی واسه بهترشدن دارید بگید.
رمان: در بند زلیخا نویسنده: آلباتروس خلاصه: مرگ جان یکی را نمیگیرد بلکه نفس کسی را سرد میکند و نفس بازماندهها را سردتر. انفجاری که جان گرفت! دختری را یتیم کرد و مادری را... . شلیک گلولههایی که دختری را تنهاتر کرد و پدری را... . حال هفده سال از آن واقعههای تلخ میگذرد. با ورود شخصی مرموز خاک دیروزها کنار رفته و دلیل مرگ پدر و مادری که به ظاهر حق بود، روشن میشود و خیلی از ناحقها آشکار میشوند!
بهار بارانی عشق: ? روزی که باران آرام بر خاک روستا بارید، دلهایی جوان بیصدا به هم گره خورد. کیان و آرزو، در دل مهربانی طبیعت، قصهای عاشقانه آغاز کردند؛ قصهای که در سایهی حسادت شکوفه نزد، اما با نور وفاداری و گرمای دلها به بار نشست. این روایت، زمزمهی عشقیست که در قطرات باران متولد شد و در بهار دلها جاودانه ماند.
قاصدک عاشورا: قاصدک عاشورا قصهی اشک است و آتش؛ روایتی از دل خاک مقدس کربلا، که با عطر غربت و شکوه، جان خواننده را درگیر میکند. این کتاب، تنها بازگویی یک مصیبت نیست، بلکه تپشهای زندهی تاریخ است از زبان زنی که نهتنها شاهد، بلکه حامل پیام عاشوراست؛ زنی که واژهها را با اشک نوشت و حقیقت را در دل خرابهها فریاد زد. در هر فصل، نویسنده با نگاهی انسانی و زبانی احساسی، صحنههایی از رشادت حسین (ع)، وفاداری عباس، مظلومیت علیاصغر و آتش در دل زینب را پیش چشم خواننده ترسیم میکند. از طلوع خورشید در کربلا، تا فروغ ایمان در خرابههای شام، از صدای افتادن قامت امام، تا زمزمههای کودکانهی رقیه، هر واژه در این کتاب، زخمی است که میخواند، میسوزاند و بیدار میکند. این کتاب، نمایش غربت نیست؛ تجلی حقیقت است. زینب در آن، بانویی است که با قامتی خمیده اما دلی استوار، از زیر آوار داغ و درد برخاست تا پرچم حقیقت را بر بام تاریخ بیفشاند. و راوی، چون قاصدکی کوچک، پیام این عشق خونین را بر دوش گرفته تا آن را از نسلی به نسل دیگر برساند. قاصدک عاشورا کتابی است برای دلهایی که هنوز میتپند، برای چشمهایی که میبارند، و برای روحهایی که در جستوجوی معنا، آتش میگیرند. این روایت، نه پایان دارد و نه فراموشی؛ چرا که عاشورا، حقیقتی جاودانه است که در قلب هر آزادهای خواهد ماند.
یک روایت تمثیلی-عرفانی با درونمایههای مذهبی، فلسفی و اجتماعی است که در ژانر رئالیسم جادویی یا داستان نمادین جای میگیرد.
روایت تلخ و تأملبرانگیزی از تنهایی، خیانت، و پیامدهای شوم اعمال انسان. داستان در یک روستا میگذرد و ماجرای کاک غریب، پیرمردی منزوی و منفور را روایت میکند که سالها پیش با خیانت به یک چریک پیر (کاک نامو)، نفرت همه اهالی را برانگیخته بود.
روایتگر زندگی روژین، دختری که تحت فشار نگاههای سنگین و قضاوتهای اطرافیان قرار دارد و درگیر تنشهای درونی و هویتی است.
روایت زندگی کوتاه و غمانگیز ژینا، یک دختر جوان روستایی است که از کودکی تا مرگ زودهنگامش با رنج و محرومیت دست و پنجه نرم میکند. داستان از نگاه حامد، یک پسر بچه کنجکاو که شاهد بخشی از زندگی ژینا است، روایت میشود.
قطعه ای کوتاه از عشق یک خون آشام به خورشید... داستان سقوط یک شیطان به اعماق آسمان ...
زمانی که صلح فایده نکرد و به خشونت روی آوردند برای نجات همگان..