ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
رمان۷۷فصل۲قسمت۱ قلم‌ یا اسلحه 2 تمام شده

رمان۷۷فصل۲قسمت۱ قلم‌ یا اسلحه

۲۲ اسفند ۱۴۰۳

تمامی فصل های رمان۷۷ باتوجه که روایت های گوناگونی دارد اما برای فهم هر فصل لازم است فصل قبل آن خوانده شده باشید، فصل۲قسمت۱

0 1 654
شنل پوش 10 تمام شده

شنل پوش

۲۲ اسفند ۱۴۰۳

وقتی مرگ به سراغت می‌آید، پایان آغاز می‌شود. شنل‌پوش؛ داستان مردی که در سایه‌ها قدم می‌زند تا حقیقت را آشکار کند."*

2 4 8 K
عشق در زنجیر تعصب 1 تمام شده

عشق در زنجیر تعصب

۱۷ اسفند ۱۴۰۳

داستان درباره دو عاشق است که سبب تعصب قومی و زبانی از هم جدا می شوند پسر اعدام و دختر عروسی میکند

0 0 3.2 K
تابلو فرش زندگی من 1 تمام شده

تابلو فرش زندگی من

۱۳ اسفند ۱۴۰۳

میگن آدما توی خاطراتی که باهامون میسازن ذخیره میشن. ولی تو انگار توی تمام بو های خنک، تمام رنگ های شاد و شیرین، توی تمام طعم های ترش و ملس زندگیم ذخیره شدی. «امان از دست تو...»

0 4 1 K
همتون میمیرید                  evil god : you will die too  28 تمام شده

همتون میمیرید evil god : you will die too

۸ اسفند ۱۴۰۳

وقتی مرگ از رگ گردن به انسان ها نزدیک تر است ، وقتی نیرویی شرور قصد کشتن آدمها را دارد ، و زمانی که تلاش مذبوحانه قربانیان چون بال زدن حشره ای در تار عنکبوت است ، مرگ چیره می شود ، گوشت با طعم آدرنالین !!

4 0 35.2 K
رمان[ ماه من 110 تمام شده

رمان[ ماه من

۸ اسفند ۱۴۰۳

رمان [ ماه من My novel of the month به قلم : M.B خلاصه : نیلماه یه دختر شیطون و زبون درازیه که تو کل خانواده به خانوم دکتر معروفه . نیلماه جراح معروفی هستش که یه سری اتفاقی میفته و کارشو ول میکنه دیگه نمیتونم توضیحی بدم تا آخرش همراهمون باشین و کسایی که طرفدار خواننده های نازنینمون حامی و امیر و رهام هستند این رمان رو از دست ندن✨️

2 7 9.9 K
نسلی متفاوت 4 تمام شده

نسلی متفاوت

۸ اسفند ۱۴۰۳

زمینی را تصور کنید که با دنیای عجیب خارج از خود، هیچ آشنایی ندارد. حال اگر یک هیولا از آن جا به زمین بی همه کس بیاید و شروع کند به نابود کردن آن، اوضاع چگونه می شود؟ همراه باشید با قهرمانانی که قدرت مقابله با هیولا در توانشان نیست؛ اما تمام سعی خود را می کنند تا...

0 2 18.5 K
رمان۷۷فصل۲قسمت۳قلم یا اسلحه 1 تمام شده

رمان۷۷فصل۲قسمت۳قلم یا اسلحه

۶ اسفند ۱۴۰۳

این رمان در واقع ترجبه جهان تناسخ است که در ادامه به آن خواهن پرداخت

0 0 1.1 K
رد پای خونی 1 1 تمام شده

رد پای خونی 1

۵ اسفند ۱۴۰۳

خلاصه داستان: اتفاقی رخ میدهد که نشان میدهد کاراگاه شماره 44 از بخش 3 قاتل است.. و او انکار میکند که قاتل نیست.. اما شواهد و مدارک نشان دهنده این است که او قاتل است.. از 3 کاراگاه دیگر 2 کاراگاه کمک میکنند او از زندان بیرون بی اید و تمام شواهد و مدارک را پاک میکنند تا نشان دهند او قاتل نیست... اما ایا 3 کاراگاه قاتل هستند یا آن یک کاراگاهی که به انها کمک نکرد؟ ?نکته مهم:شما فقط میتوانید یک نفر را از 4 نفر انتخاب کنید و به ان شک کنید چون نفر بعدی در ان وجود ندارد ما یک قاتل در داستان داریم?

1 0 4
در تاریکی چشم هایت 2 تمام شده

در تاریکی چشم هایت

۲ اسفند ۱۴۰۳

این داستان کوتاه،روایتگر دختری عکاس است که روزی هین ثبت تصاویر ،نابینایی را دیدار میکند...!

2 7 1.1 K
ساعت 11:27 1 تمام شده

ساعت 11:27

۳۰ بهمن ۱۴۰۳

در سایه‌ها ،به دنبال راه خروج در جهانی که خاطرات ،تنها ساکنان ان هستند: دری به دنبال باز شدن، شکافی در دل دیوار سکوت و کلیدی که فقط به دست خاطره هاست.

1 4 1.3 K
رمان۷۷فصل۲قسمت۲_قلم یا اسلحه 0 تمام شده

رمان۷۷فصل۲قسمت۲_قلم یا اسلحه

۲۸ بهمن ۱۴۰۳

ادامه رمان۷۷،فصل۲ قسمت۲ قلم یا اسلحه این رمان ۷۷ فصل دارد آثار ثبت شده است. نویسنده شاهرخ خیرخواه دهه ۸۰

0 0
خانه‌ی عمو 1 تمام شده

خانه‌ی عمو

۱۹ بهمن ۱۴۰۳

داستان کوتاه وحشت

0 3 646
می‌دونی... وحشتناکه...! 2 تمام شده

می‌دونی... وحشتناکه...!

۱۸ بهمن ۱۴۰۳

...آفازی. این چیزی بود که دکترها بهم گفتن. البته من بیشتر وقت‌ها آفاسی تلفظش می‌کنم. بهم گفتن مغزم دیگه نمی‌تونه درست با کلمات کنار بیاد. نمی‌دونم... شاید با هم دعواشون شده! شاید اون ضربه‌ای که من حتی نمی‌تونم به یاد بیارمش؛ باعث شده سبد کلمات از دست مغزم بیافته و همه چی پخش و پلا بشه! به هرحال که من بعد از اون ضربه؛ دیگه آدم سابق نشدم. دکترا گفتن سمت چپ مغزم به‌شدت آسیب دیده و برای همینه که دیگه نمی‌تونم درست حرف بزنم؛ حرف‌های بقیه رو راحت بفهمم، راه برم، با دست راستم کار کنم یا حتی یه لبخند تمیز قشنگ بزنم...

1 10 3.3 K
به مقصد مرگ... 2 تمام شده

به مقصد مرگ...

۱۸ بهمن ۱۴۰۳

...رو به یک دختربچه حدودا نه ساله کردم:«شما کدوم مدرسه می‌رین؟!» -مدرسه؟! دو سالی می‌شه که نرفتم. با تعجب به چشمانش نگاه کردم. ادامه داد:«مدرسه که هیچی، دوساله به خاطر بیماریم پامو از بیمارستان بیرون نذاشتم. الان خیلی خوشحالم که دارم از شر اون محیط ترسناک خلاص می‌شم.» پس او هم مثل خود من بیمار بود. پرسیدم:«پس توی اتوبوس مدرسه چی کار می‌کنی؟!» شانه بالا انداخت:«اینجا؟! این که اتوبوس مدرسه نیست. نمی‌بینی همه لباس بیمارستان پوشیدن؟» پس یعنی این بچه‌ها داشتند از طرف بیمارستان جایی می‌رفتند؟ جایی شبیه به اردو؟! همین را پرسیدم. -اردو نیست... آممم یه جور سفره... یه جور سفر بدون بازگشت...

1 21 2.1 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.