ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
دوماه مانده تا... 2 تمام شده

دوماه مانده تا...

۱۸ بهمن ۱۴۰۳

در تمام مدت دوستیمان، ندیده بودم آن طور گریه کند. هر آن منتظر بودم از شدت ناراحتی از حال برود. التماسش می‌کردم آرام باشد. فقط دوکلمه را تکرار می‌کرد: دو ماه... دو ماه... و دوباره مثل ابر بهار اشک می‌ریخت. با چند لیوان آب و چیز شیرینی که به یاد نمی‌آورم چه بود آرام گرفت. خیلی آرام گرفت. برای چند لحظه جیک نزد. حتی نفس هم نکشید. خیره شده بود به دیوار...

0 21 1 K
یک دقیقه .... 1 تمام شده

یک دقیقه ....

۱۶ بهمن ۱۴۰۳

مردی خسته از جستجوی خانواده خود در افکارش غرق است......

0 0 435
تابلو نقاشی 1 تمام شده

تابلو نقاشی

۱۶ بهمن ۱۴۰۳

وقتی به چشم‌هایش نگریستم، تمام حواسم معطوفش شد. بی اختیار تابلو را خریدم بی آنکه متوجه نگاهش شوم.

0 0 533
رمان۷۷ 1 تمام شده

رمان۷۷

۱۱ بهمن ۱۴۰۳

این رمان درحقیقت بخشی اندکی از زندگی ای است که تجربه کردم مجموعه رمان۷۷ آثار نوشته هایم ازدهه۸۰تابدین روز میباشد،آثارثبت شده میباشد،تقدیم به همه فرزندان ایران???♥️

0 0 768
حکایات مکافات 15 تمام شده

حکایات مکافات

۱ بهمن ۱۴۰۳

حکایات مکافات مجموعه ایست فولکلور از افسانه ها و داستانهای کوتاه و آمیخته بر طنز که سینه به سینه نقل قول گردیده و حاوی پند هایی است ارزشمند .

4 5 15.5 K
زمان خواب 1 تمام شده

زمان خواب

۱ بهمن ۱۴۰۳

درام تراژدی زمان خواب نگاهی به معضلی اجتماعی دارد که زندگی و حق داشتن زندگی را در معرض تهدید می بیند .

0 2 556
پس از خواب 1 تمام شده

پس از خواب

۱ بهمن ۱۴۰۳

آیا خواب های ما حقیقت دارند ؟!

0 0 446
شلاق خدایان 1 تمام شده

شلاق خدایان

۱ بهمن ۱۴۰۳

در جستجوی خوشبختی ...

0 2 437
بعدها فهمیدم که... 2 تمام شده

بعدها فهمیدم که...

۳۰ دی ۱۴۰۳

+برای خداحافظی آماده‌ام. برای خداحافظی با دنیایی که متعلق به آن نیستم. برای خداحافظی با دنیایی که آدم‌هایش، هرچقدر هم که تلاش کنی تو را نمی‌پذیرند. با این حال؛ قبل از رفتن امشب، مثل همیشه پشت در اتاقشان در راهرو می‌نشینم. حتی اگر یک نفر به من لبخندی بزند... نه... حتی اگر یک نفر فقط من را ببیند و متوجه حضورم شود؛ می‌مانم... (احتمال داره به زودی پاکش کنم... نمی‌دونم...)

0 3 4.2 K
دنیا هیچ وقت با تو عادلانه رفتار نمیکند! 1 تمام شده

دنیا هیچ وقت با تو عادلانه رفتار نمیکند!

۲۶ دی ۱۴۰۳

دنیا هیچ وقت با تو مهربان نخواهد بود...!

2 4 851
در آرزوی داشتن… 1 تمام شده

در آرزوی داشتن…

۲۵ دی ۱۴۰۳

حضور گرم یک دوست که آرزوی هر کسی هست و در شرایطی سخت به کمک جمال میاد و ….

0 0 458
خاطره شیرین نوجوانی 1 تمام شده

خاطره شیرین نوجوانی

۲۱ دی ۱۴۰۳

داستان کوتاه و تک پارتی ،در مورد زندگی بی هدف و بی معنای نوجوانی که کم کم رنگ خوش‌بختی به خودش میگیره..عشق از دور بهتره.. امیدوارم لذت ببرید..

0 2 545
نامه ای به من 1 تمام شده

نامه ای به من

۱۷ دی ۱۴۰۳

نوشته ای برای من و اشخاص مانند من !

0 0 323
غیرمعمولی‌ترین معمولی دنیا 2 تمام شده

غیرمعمولی‌ترین معمولی دنیا

۱۶ دی ۱۴۰۳

...کوچیک بودم. خیلییی کوچیک! اونقدری که هر حرفی مامانم بهم می‌زد رو به سادگی باور می‌کردم. مثلا بهم می‌گفت اگه کارهای بد بکنم خدا سنگم می‌کنه! کوچیک بودم. خیلییی کوچیک؛ ولی کاملا یادم میاد. یادم میاد که چطور با گریه به مامانم گفتم:«ماماااان! توروخدا به خدا بگو لیان دیگه دروغ نمی‌گه... قول می‌دم مامان! قول می‌دم دیگه وقتی تو نیستی یواشکی نرم توی کوچه بازی کنم... توروخدا بهش بگو اشتباه کردم...» یادم میاد که مامان بیست دقیقه تموم سعی کرد آرومم کنه. یادم میاد که چطور ترسیده بود و سعی می‌کرد ازم حرف بکشه و بفهمه چی منو اینقدر ترسونده! یادم میاد که وقتی بهش گفتم خدا داره سنگم می‌کنه چطور اول با قیافه گنگ نگاهم کرد؛ بعد به سادگی من خندید؛ گفت که همه اون چیزها رو الکی گفته و بغلم کرد. اما وقتی از درد جیغ کشیدم خنده‌ش قطع شد و ازم فاصله گرفت. یادم میاد که که چطور وحشت کرد ولی سعی کرد ترسش رو پنهان کنه؛ وقتی که متوجه شد من واقعا نمی‌تونم گردنم رو به چپ و راست بچرخونم؛ انگار که توی یه قالب یخ گیر کرده باشه! وقتی که؛ اون برجستگی‌های عجیب رو پشت گردنم دید و... در این قسمت از ویژه‌نامه صوتی فاژپلاس؛ روایت دختری مبتلا به FOP را می‌شنوید که برای امرار معاش، در عجیب‌ترین و مخوف‌ترین بوتیک شهر کار می‌کند. اما نه به‌عنوان فروشنده یا حسابدار؛ بلکه به‌عنوان بهترین مدل مانکن انسانیِ آنجا! لیان؛ دختری معمولی است که شاید استعداد درخشانی در بازیگری نداشته باشد، اما دست کم؛ روز به روز به مانکن‌ها و مجسمه‌ها شبیه‌تر می‌شود...

0 11 5.3 K
آلیس گمشده در آلبروبلو 1 تمام شده

آلیس گمشده در آلبروبلو

۱۵ دی ۱۴۰۳

صدای زنگ یتیم خانه مگنت به صدا در می آید . آقای والس با دوچرخه خود نامه های یتیم خانه را به سرپرست می دهد.

0 0 1 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.