کسی پشت لوکا
این داستان درباره پسرکی به اسم "لوکا"ست پسربچه ای که همیشه توی کابینت قایم میشد و چشم و گوشش رو می بست و شروع به خوندن میکرد
این داستان درباره پسرکی به اسم "لوکا"ست پسربچه ای که همیشه توی کابینت قایم میشد و چشم و گوشش رو می بست و شروع به خوندن میکرد
اگر جسم ناتوان است از پرواز کردن به دوردستها، فکر و خیال که رها آفریده شدهاست. برای دستیابی به آرامش، فکر کردن به دوستداشتنیها را تجویز نمودهاند. هرچند که خودم این نسخه را درمان قطعی برای رسیدن به آرامش نمیدانم اما نوشته زیر، قصه همین پرواز دادن خیال است به سوی نداشتههای دوستداشتنی. دوست ندارم وقت کسی را تلف کنم اما اگر لطف کنید و نوشته را بخوانید و نظرتان را درباره نوع نگارش و قابل فهم بودن نوشته اعلام کنید، خوشحال و سپاسگزار میشم?
این داستان زندگی ژولین داستانی در چندین داستان کو تاه از زندگی از خوشی های کودکانه تا غم های کودکانه ...
مامان-دخترم پاشو دیرت شده من‘‘بیدارم مامان جان مامان-بیا پایین صبحانه بخور من‘‘باشه مامان اومدم رفتم سراغ کمد دنبال لباس مناسب بودم اینقدر کشتم تا یه مانتو لی با شلوارلی پیدا کردم پوشیدم یه کفش اسپورت پام کردم رفتم پایین به همه سالم کردم نشستم روی صندلی یکم نون پنیربا گردو خوردم خداحافظی کردم رفتم سمت پارگینک ماشینم رواز پارگینک دراوردم به سمت دانشگاه رفتم امروز اخرین امتحان بود اگه دیر برسم میوفتم اینقدر استرس داشتم به این امتحان فکرمیکردم که نفهمیدم کی ریسدم اوف بازهم مثل همیشه جای پارک نداشتم مجبورشدم جلوپارک ماشین بزارم با
دکتر دیوانه و روانی در آزمایشگاهی سعی میکنه دستگاهی بسازه که بچه تولید کنه یک روز سر اتفاقی به طور تصادفی بچه ای ساخته میشه اما درست بعد ساخته شدن بچه و تولید اون دیگه نتونستن چیزی بسازن پسری به اسم توماس بدنیا میاد ودکتر روانی اون رو در رنج و عذاب بزرگ میکنه و...ماجرا جالب ترم میشه که باید بخونید?
وقتی کِرکِره های چشمانم را گشودم خود را در میان علف زاری افتاده یافتم ......
پیرزنی تنها که دنبال همراهی مورد اعتماد می گشت و جوان آس و پاسی که مادرش جوابش کرده بود و..
زنی فلسطینی که در زیر آوار مانده و در دلش با همسرش صحبت می کند، دخترش دیروز شهید شده و پسر نوزادش در آغوش او شهید شده و او نگران روبه رو شدن با همسرش و جواب پس دادن به اوست
زنی روستایی که سرطان می گیرد و به کسی نمی گوید و خودش و زندگیش را برای عواقب کار آماده می کند و...
یادی از کودکان عطش کربلائیان کوچک حضرت رقیّه (س) و حضرت علی اصغر(ع)
داستان دختری روستایی که عقد می کند بعد شوهر شهریش او را ترک می کند و...