ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
آغوش او. 0 تمام شده

آغوش او.

۱۷ آبان ۱۴۰۴

عمیق‌ترین زخمی که می‌تواند قلب را از پا درآورد، از همان دستانی است که پرستیده می‌شد. البته، او که تقصیری در این ماجرا نداشت. تنها دل‌ باخته بود. و چه باختی شیرین‌تر از این؟ گمان می‌کردم شیرینیِ نگاهش، مرهمی شود بر زخم‌هایی که خودِ او بر جانم نشاند؛ اما آن شیرینی، در جانم پوسید و به تلخیِ عمیقی تبدیل شد که روحم را ذره‌ذره از هم گسست، تا جایی که دیگر خودم را در خویش نمی‌شناختم. با تمام این‌ها، با تمام تَرَک‌ها، و با تمام شب‌هایی که با خیال تو نتوانستم به خواب بروم، هنوز گاهی دلم می‌خواهد کسی فقط یک بار، مثل تو صدایم کند. اما چه فایده‌ای داشت این امیدهای واهی؟ من حتی در ذهنش هم عبورِ محوی نیستم. آری، من همان خال سیاهم بر بوم سفید و باز به چشم نمی‌آیم. داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمی‌دانم. از این بازی غم آلود دست می‌شویم که جانم را چون زخم خشکیده پاره‌پاره کرده. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این، از دارِ مکافات رخت می‌بندم و به دیار مجازات راهی ‌می‌شوم. قلب خاکستر شده‌ی من، می‌خواهد دور شود و در خلوتی خاموش بمیرد. اما پیش از رفتن، باید اعتراف کنم: با تمام این‌ها، هنوز چیزی در ویرانه‌ی وجودم می‌تپد؛ قلبی که، با تمام خاکستر شدنش، نمی‌خواهد بمیرد مگر در یادِ او. و همین است که مرا بازمی‌دارد از خاموشیِ کامل. و اگر اکنون، او به من نیازمند است، چه فرجامی والاتر از مردن در آغوش او؟

0 0
تلاش کردن بی وقفه 1 تمام شده

تلاش کردن بی وقفه

۱۶ آبان ۱۴۰۴

"دختری ۲۰ ساله با چشمان پر از امید، منتظر موفقیتی که به زودی خواهد آمد."

0 1 192
نغمه ی خون بر تاج 1 تمام شده

نغمه ی خون بر تاج

۱۳ آبان ۱۴۰۴

گابریل مددکار از همروحی خون آشامش می خواهد او را بدل کند تا بتواند خون آشام ها را از تباهی و مرگ نجات دهد. اما در این مسیر رستگاری آرمیده یا سقوط؟

0 0 2
روبان قرمز 1 تمام شده

روبان قرمز

۱۳ آبان ۱۴۰۴

مادر همیشه انتها ی روبانها را به شکل پاپیون بزرگی گره می زد و بعد با دو دستش زیر بغلم را می گرفت و بلندم می کرد تا خودم را در آینه ببینم اما من فقط به حاشیه آینه نگاه می کردم و نگران کدر شدن آن بودم

0 0 467
پینوکیو 1 تمام شده

پینوکیو

۱۲ آبان ۱۴۰۴

کودکی شیفته‌ی مجسمه‌های بی‌نظیر مغازه‌ی "پینوکیو"، روزی این علاقه‌مندیش بر او غلبه می‌کند و به جای رفتن به مدرسه، به سراغ خریدن مجسمه‌ای دیگر می‌رود؛ اما که می‌داند چه چیزی چشم انتظار اوست؟ با او در پیدا کردن راز این مجسمه‌های فوق‌العاده همراه شید!

0 0 1.1 K
دام دید 1 تمام شده

دام دید

۱۲ آبان ۱۴۰۴

داستانکی به نام "دام دید"

0 0 352
شرط بندی 1 تمام شده

شرط بندی

۹ آبان ۱۴۰۴

برداشتی از فصل چهارم رساله لغت موران و رساله عقل سرخ سهروردی

0 0 351
عهد 1 تمام شده

عهد

۹ آبان ۱۴۰۴

برداشتی از آیه ۱۷۲ سوره اعراف

0 0 375
.زیر نور ماه 1 تمام شده

.زیر نور ماه

۶ آبان ۱۴۰۴

این داستان درباره کوهی بلند قامت و ماه است که یک مکالمه زیبا بین آنها جاری است.و کوه فکر میکند زیبایی ندارد

0 0 188
خون طلایی 1 تمام شده

خون طلایی

۶ آبان ۱۴۰۴

مجموعه کتاب های آقای ایکس

0 0 711
خانه نحس 1 تمام شده

خانه نحس

۵ آبان ۱۴۰۴

راوی، مردی میانسال است که پس از بیست سال دوری، به دزفول بازمی‌گردد؛ شهری که خاطرات کودکی‌اش را در خود جا گذاشته است. با قدم‌گذاشتن در گرمای خرداد خوزستان، گذشته‌ی فراموش‌شده در ذهنش بیدار می‌شود: روزی که برادر بزرگش، محمد، ناپدید شد. در آن زمان، راوی کودک نه‌ساله‌ای بود که تازه با خانواده‌اش به خانه‌ای جدید اسباب‌کشی کرده بودند. همسایه‌شان، طاهره‌خانم، خانه را «نحس» می‌دانست، اما خانواده‌ی راوی اعتنایی نکردند. یک شب، محمد طبق معمول برای مطالعه به کتابخانه رفت و گفت پیش از اذان مغرب برمی‌گردد، اما هرگز بازنگشت. نگرانی خانواده از همان شب آغاز می‌شود؛ مادر با اشک و دعا، پدر با خشم و انکار، و کودک با ترسی گنگ از تاریکی خانه و حرف‌های طاهره‌خانم. روز بعد، پدر و دایی‌ها به جست‌وجو می‌پردازند: دانشگاه، خانه‌ی دوستان، مسجدها و حتی کنار رودخانه‌ی دز. هیچ نشانی از محمد پیدا نمی‌شود. سرانجام در کلانتری خبر می‌شنوند که جسدی از رودخانه پیدا شده است. کودک با دلی امیدوار همراه پدرش به غسالخانه می‌رود و در ذهن خود می‌کوشد باور کند آن جسد برادرش نیست. اما لحظه‌ای که پدر، فریادزنان و گریان از غسالخانه بیرون می‌آید، حقیقت بر او روشن می‌شود: محمد مرده است. در ذهن کودک، مرگ برادر با نحسی خانه گره می‌خورد و تمام معصومیتش در یک لحظه فرو می‌ریزد. در زمان حال، راوی از سیگار نیم‌سوخته‌ای که میان انگشتانش خاموش شده، به خود می‌آید. تصمیم می‌گیرد به تهران بازگردد؛ زیرا برخی خاطره‌ها آن‌قدر سنگین‌اند که بهتر است برای همیشه در گذشته گم بمانند. #داستان_کوتاه #خانه_قدیمی ...

0 0 1.1 K
عشقی که ضرب المثل شد 1 تمام شده

عشقی که ضرب المثل شد

۵ آبان ۱۴۰۴

برداشتی از آیه ۱۱ سوره تحریم و با نگاهی به کتاب «حافظ جاوید» اثر هاشم جاوید و شعری از شاملو

0 0 496
اتوبوس. 1 تمام شده

اتوبوس.

۲ آبان ۱۴۰۴

اتوبوس. دختری به نام تَسنیم.که در ایستگاه اتوبوس نشسته بود.با ایستادن در جایگاه سوار اتوبوس میشود .تسنیم دختری درونگرا بوده که به خاطر شغلی که داشته باید در اجتماع می‌بوده ولی با این موضوع مشکل داشته...در آن زمانی که تسنیم داخل اتوبوس بوده کودکی رو به اسم تیکا میبینه که هیچ کس اون رو نمی‌بینه و خبر از وجود اون نداره و اون کودک هم بچگی خود تسنیم با هویت جدید بوده..

0 1 604
استراتژی عشق و زندگی 1 تمام شده

استراتژی عشق و زندگی

۲۷ مهر ۱۴۰۴

داستان تک پارتی درباره عشق و زندگی .. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید و بهتر محیط اطرافتون درک کنید.. به امید آینده.. نویسنده=Ayhan_mihrad خوشحال میشم نظراتتون بگید و اگر دوست داشتید دنبالم کنید..با تشکر فراوان..

0 3 1.6 K
سیرک اشک‌ها و لبخندها 1 تمام شده

سیرک اشک‌ها و لبخندها

۲۵ مهر ۱۴۰۴

تا بحال فکر کردی تو یک سیرک متروکه چی میگذره؟ پس داستان رو از جایی بشنو که ینفر تجربه کرده:)

0 0 943
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.