ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
. 0 در حال تایپ

.

۱۴ دی ۱۴۰۱

چطور میشه وقتی جسد پر از خون کسی که جونتو نجات داد رو نزدیک به خودت ببینی و بتونی از تو چشماش همه چیز و بفهمی

0 0 0
کفش های قرمز من 1 تمام شده

کفش های قرمز من

۱۴ دی ۱۴۰۱

دختری که در زمان گم شده باشد؟ شاید داستان به همچین چیزی اشاره دارد.درباره دختر است که تشنه توجهی از سمت آدمی مناسب است اما کسی وجود ندارد پس پدیده ای عجیب برای او اتفاق می‌افتد که هم خوشایند است و هم ترسناک است.این دختر دوست ندارد چیزی تغییر کند با این حال میخواهد از دست آنها فرار کند. اما آنها کیستند؟ اصلا درمورد آدم حرف میزنم یا یک وسیله؟

0 0 833
آدامس خرسی 1 در حال تایپ

آدامس خرسی

۴ دی ۱۴۰۱

اعتماد پسری به دختر مورد علاقه اش با دیدن یک آدامس خرسی فرو می ریزد.

0 1 481
اتفاق 2 در حال تایپ

اتفاق

۲۱ آذر ۱۴۰۱

داستان درمورد دختریست که اتفاقات ترسناکی برایش پیش می آید وچیز هایی میبیند که برای خواهر و مادرش ترسناک است

0 0 497
عمارت مرگ 0 تمام شده

عمارت مرگ

۱۸ آذر ۱۴۰۱

برای چهار دوست کارت دعوت می آید که آنها به عمارتی از جنس نابودی و مرگ دعوت شدند......

0 0 0
کابوس ها 8 تمام شده

کابوس ها

۲۵ شهریور ۱۴۰۱

داستان های کوتاه فانتزی و گاه دلهره آور فصل ۱۰ (داستان کوتاه جدید)

1 7 2.3 K
گوناگون 0 در حال تایپ

گوناگون

۳۰ مرداد ۱۴۰۱

در حالی که به سوی اتاقش میدوید ، مدام این جمله را تکرار میکرد. «عروسک ها فریبدهندن» رنگ از سر و رویش پریده بود و اشک در چشمان کهرباییش جمع شده بود. پس از چند دقیقه دویدن و زمین خوردن سرنجام به اتاقش رسید. اتاق«دویست و شست و نه» در را محکم کنار زد و وارد اتاق شد. بر روی زمین افتاد و دستانش را مشت کرد و بر زمین کوبید«چرا؟چرا؟» صدای مردانه و زیبایی از پشت سرش گفت«چون ما هیولاییم آلیس.» مدت ها پیش وقتی هیولاها را در داخل کتاب های مصور میدید گمان میکرد تمام هیولاها زشت ، لجنی و بدبو هستند. به لطف یک عروسک فهمید هیولاها خیلی بدتر از اینها هستند. خیلی بدتر!

0 0
عروسک ها 1 تمام شده

عروسک ها

۹ تیر ۱۴۰۱

قصه ای مربوط به عروسک و مرگ مادربزرگ ... راه زندگی عروسکی که پر از غمی بزرگ پیموده می شود !!!

0 2 377
فرشته مرگ 1 تمام شده

فرشته مرگ

۹ تیر ۱۴۰۱

قصه ای با مرگ دخترک کوچک ... فرشته مرگ !!!

0 4 401
مضحک(absurd) 2 در حال تایپ

مضحک(absurd)

۱۶ خرداد ۱۴۰۱

[مُضحکه ای دَر درندَشت.] _یِک 'هیچ' عَظیم بودم.کَسی که بُزرگتَرین آرزویَش بُوسیدنِ زهرِ لَبانَت و کآم گِرفتن از مَرگ بُود!._

1 5 747
جاسوسان مرگ_جلد اول 7 در حال تایپ

جاسوسان مرگ_جلد اول

۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

ساکورا در سازمان جاسوسی میاشا کار می کند، سازمان آنها همیشه با سازمان جاسوسی هیچاکو دشمن بوده. ساکورا وقتی کوچک تر بوده پدر و مادرش در جنگ با هیچاکو به قتل رسیده اند. ساکورا در کنار وظایف جاسوسی خود به دنبال قاتل پدر و مادرش نیز می گردد، اما در این بین با حقیقت عجیبی رو به‌ رو می شود...

2 2 766
دختری که در باران به دنیا آمد 3 در حال تایپ

دختری که در باران به دنیا آمد

۸ فروردین ۱۴۰۱

باران... ترس، وحشت، غم، اندوه، جدایی و... باران معنی تمام این کلمات است... چرا باران را فقط با مهربانی یاد میکنند؟ وقتی در این داستان قرار نیست خبری از مهری باشد... این داستان، داستان انسان های زیادی است که درک میکنند و می دانند باران دو رو دارد: صلح و ویرانی

3 7 3.6 K
داستان 1 تمام شده

داستان

۱ اسفند ۱۴۰۰

آیا از حشرات وحشت دارید؟ حشرات با وجود اینکه بودنشان برای زمین قابل اهمیت است اما خیلی وقت ها ممکن است موجب آزار بشوند. امید پسری ۱۲ ساله است که از حشرات می ترسد. اما این ترس تنها به فرار از حشرات منتهی نمی شود. وقتی ترس به اندازه ای قابل باور بشود اتفاقات وحشتناکی میفتد. اتفاقاتی که ترس به آن جان می بخشد...

0 7 1
پسری ناشناس قسمت ۲ 1 در حال تایپ

پسری ناشناس قسمت ۲

۱۸ بهمن ۱۴۰۰

قسمت دوم پسری ناشناس در این قسمت ماجراهای عجیبی میفتد و قسمت بعد هم عجیب تر

1 1 200
دلقک قاتل (the killer clown) 0 در حال تایپ

دلقک قاتل (the killer clown)

۱ بهمن ۱۴۰۰

دو خواهر با یک دلقک قاتل مواجه میشوند...

0 0 0
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.