دیوار های فاصله بسیارند
هر چقدر دیوار میان ما قرار گرفته باشد؛ روز خواهد رسید که مقصد من تو هستی و تنها یه دیوار ما را احاطه کرده و من یقین دارم که آن روز خواهد رسید...
هر چقدر دیوار میان ما قرار گرفته باشد؛ روز خواهد رسید که مقصد من تو هستی و تنها یه دیوار ما را احاطه کرده و من یقین دارم که آن روز خواهد رسید...
در کتاب زندگی مان، کلمات و نت های موسیقی با همدیگر داستانمان را میسازد. پس او را زیبا بساز!
کاپیتان ژولز، تنها و غریب در اعماق آبهای تاریک و سرد، به امیلیاش میپیوندد...
برشی از زندگی، وقتی گذر زمان و ثانیهها ما را نگران و مضطرب میکند گویی دیگر زمانی برایمان باقی نمانده است. با من همراه شو!
همه چیز از صدای « تقه» شروع میشود. حتی زن.
درباره ی کارگری زحمت کش است که می خواهد برای دخترش تولدی بگیرد . اما...
رایلا دختر کوچولو خانواده بود اسم مادرش سارا واسم پدرش جاک بود یک روز که مادر و پدر رایلا برای خرید بیرون میرن و رایلا پیش پرستار خونه تنها میمونه پرستار برای یک لحظه کودک رو تنها میزاره وقتی برمیگرده دیگه خبری از رایلا نیست........
پسر بچّهِ گیمری که در یک بازی ویدیوئی با پسر عموش گیر میافتد.
و گاهی چه بی صدا و دردناک مرز هایمان دیگر خط نداشت. خط بین آن همه عشق با یک دنیا نفرت گاهی پاک میشود و تو در کدام طرف ایستاده که هنوز میتوانی نفس بکشی...