رمان[ ماه من : پارت ۱۷
2
36
2
110
پاشدم برم بیرون که گفت :
حامیم : خانوم کجا میری میخوام بخونم براتون
نیلماه: سیاه و سفیدو میخونی ؟؟《داد》
حامیم : باشه بشین حالا 《 خنده》
نشستم ، خیلی اهنگ سیاه و سفیدشو شنیده بودم خیلی خوشم میاد ازش؛ ذوق داشتم گفتم الان سیاه و سفید میخونه که دیدم اولاش و خوند منم سرمو کردم تو گوشیم .
✨️
اولاش همه چی فرق داشت واسه من همیشه درد داشت
اولاش یجور دیگه بود شبی .....
✨️